ابن اثير درباره « ريب » مىگويد :
آن به معنى شكّ است . گفته شده به معنى شكّ همراه با تهمت است ؛ گفته مىشود :
« رابنى الشىء و ارابنى » يعنى مرا به ترديد و شك واداشت . گفته مىشود : « ارابنى كذا » يعنى مرا به شك واداشت و به توهّم و ترديد افكند . اما چون به اتّهام يقين يا بى گويى : « رابنى » ، بدون الف باب افعال . « 199 »
اين نكته كه ابن اثير آن را مورد توجّه قرار داده نكتهء دقيقى در بيان تفاوت معنايى ارتياب و شكّ است كه ابو هلال عسگرى نيز آن را مورد توجّه قرار داده ، مىگويد :
« ارتياب » شكّ همراه با تهمت است ، و گواه آن اينكه مىگوييد : « انى شاك اليوم فى المطر » ( من امروز در آمدن باران شك دارم ) و روا نيست بگويى : « انى مرتاب بفلان » ( من به فلانى ترديد دارم ) ، مگر زمانى كه دربارهء او شكّ داشته و او را متّهم نيز كرده باشى . اما « شكّ » بدين شناخته شده كه تساوى طرفين احتمال است . « 200 »
بنابراين « ريب » همانند شكّ نيست كه از تساوى ميان دو طرف انكار و يقين حكايت كند ، بلكه آن شكّى است همراه با تمايل به اتّهام و انكار . ]
183 - ختم :
نافع از معنى اين كلام خداوند - تعالى - پرسيد :
« خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ »
.
ابن عباس گفت : « طبع عليها » ( بر آنها مهر نهاد ) ؛ و آنگاه به شعر شاعر استشهاد كرد :
و صهباء طاف يهوديّها * فأبرزها و عليها ختم
يعنى : شرابى كه گردانندهء جامها با آن به گردش آمد و آن را كه مهر بر آن نهاده شده بود آشكار ساخت .
[ اين كلمه در آيهء بقره / 7 ، دربارهء كافران ، آمده است :
« خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ »
. يعنى :
خداوند بر دلهاى آنان مهر نهاد و بر گوشها و ديدههاشان پردهاى و آنان را عذابى بزرگ است .
هامش
( 199 ) ر ك : النهاية .
( 200 ) ر ك : الفروق اللغويه .