شنونده است . « 190 »
اما به عقيدهء ما سزاوارتر آن است كه مقصود از قطع در اينجا قطع مجازى باشد ، و آن همان پايان دادن و كار را تمام كردنى است كه در « جواب » جسته مىشود .
به رغم آن كه تفسير « جابوا الصّخر » به قطع يا نقب تفسيرى نزديك به نظر مىرسد ، در اين ميان نكتهء قابل توجه ديگرى نيز وجود دارد و آن اين كه در قرآن كريم واژهء « نقب » در آيهء بقره / 36 :
« فَنَقَّبُوا فِي الْبِلادِ »
به كار رفته و مادّه « قطع » نيز در قالب فعل ماضى ، مضارع ، امر ، اسم فاعل ، « قاطعه » ، اسم مفعول ، « مقطوع » و « مقطوعه » و همچنين كلمه « قطع » استعمال شده ، و از همين مادّه « قطع » فعل ماضى باب « تقطيع » هفت بار ، فعل مضارع همين باب پنج بار و افعالى از باب « تقطع » نيز پنج بار كار رفته است .
اين در حالى است كه تنها در آيهء سورهء فجر « جابوا الصخر » از دو مادّه « نقب » و « قطع » عدول شده ، و به جاى آن از مادّه « جوب » استفاده شده است . اين امر اقتضا مىكند « جوب » ويژگى معنايى خاص داشته باشد كه آن را از « نقب » و « قطع » كه آنها نيز از واژههاى قرآنيند و هر دو با اين كلمه نزديك به نظر مىرسند ، متمايز سازد .
قبلا در مسأله « نقبوا فى البلاد » به تدبّر در مادّه « نقب » پرداختيم و ديديم كه در « تنقيب » مفهوم فحص و جستن وجود دارد .
در مادّه قطع نيز دلالت بر پايان دادن و تمام كردن وجود دارد .
اما در « جابوا الصخر » ، كه در مقام سخن گفتن از قدرت و استحكام قوم ثمود مىباشد ، دلالتى ويژه بر « مجاوبه » ( پاسخ دادن ) در برابر قطع مشاهده مىكنيم ؛ بدين معنا كه سنگ با همهء صلابت و سختى خود فرمانبر آنان شد و چون در آن وادى به تراشيدن خانهها در دل سنگ پرداختند سنگها بدانان پاسخ مثبت دادند و همراهشان شدند . آنان در همين وادى خانهها و مسكنهاى استوار رام شدهء از سنگ داشتند ، البته پيش از آن كه خروش الهى آنان را فرا گيرد ، ورنه آنگاه « در خانههايشان بر جاى مردند ، گويا كه هرگز در آنها سكونت نداشتهاند » [ هود / 67 و 94 ] . ]
هامش
( 190 ) ر ك : المفردات .