« إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلائِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِينَ آمَنُوا سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْناقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنانٍ »
. يعنى : آنگاه كه پروردگارت به فرشتگان وحى مىفرستد كه من با شمايم . كسانى را كه ايمان آوردهاند پايدار داريد . من در دلهاى كسانى كه كافر شدهاند وحشت خواهم افكند پس برفراز گردنها بزنيد و هر سر انگشتى از آنان را قطع كنيد .
همچنين است آيهء قيامت / 4 :
« أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ * بَلى قادِرِينَ عَلى أَنْ نُسَوِّيَ بَنانَهُ »
« آيا انسان گمان دارد كه استخوانهاى او را گرد نخواهيم آورد ؟ نه ، چنين نيست ، بلكه ما بر اين تواناييم كه سر انگشتان او را درست شكل دهيم » .
در قرآن كريم از اين مادّه جز كلمه بنان در دو آيهء فوق نيامده است .
تفسير « بنان » به « سر انگشتها » تفسيرى قريب و متبادر به ذهن است و در عين حال بحثى در اين مسئله وجود دارد .
راغب اين كلمه را در آيهء انفال به « انگشتها » و نه « سر انگشتها » تفسير كرده ، مىگويد :
انگشتان بدين خاطر « بنان » ناميده شدهاند كه صلاح احوال به واسطه آنهاست و به همين خاطر در آيهء ذيل اختصاصا از انگشتان نام برده شده است :
« بَلى قادِرِينَ عَلى أَنْ نُسَوِّيَ بَنانَهُ »
و در
« وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنانٍ »
نيز بدان خاطر از انگشتان نام برده شده كه دشمنان به كمك همين انگشتها جنگ و دفاع مىكنند .
ابن اثير در ذيل حديث جابر - رضي اللّه عنه - كه پدرش در نبرد احد كشته شده بود و آنگاه وى گفت : « ما عرفته الّا ببنانه » ( او را جز به انگشتانش نشناختم ) ، مىگويد : بنان به معنى انگشتان است ؛ و گفته شده به معنى سر انگشتان مىباشد . مفرد آن نيز « بنانة » است . « 182 »
زمخشرى نيز در آيه قيامت از « اطراف » به عنوان انگشتهاى انسان نام مىبرد و مىگويد :
انگشتان « اطراف » ( كنارههاى بدن ) انسان و آخرين چيزى هستند كه خلقت آنها صورت مىپذيرد .
يا مقصود آيه آن است كه ما قادريم انگشتان او را بسازيم و استخوانهاى آنها را با همه كوچكى و لطافتش به يكديگر پيوند دهيم ، چنان كه در آغاز بوده ، و بىآنكه هيچ تفاوت يا نقصانى در آنها به وجود آيد .
هامش
( 182 ) ر ك : النهاية .