سنگينى كرد و افتاد . « نوء » ستارهاى است كه فرود مىآيد تا غروب كند ، و يا سقوط ستاره است در مغرب خود با طلوع سپيدهء صبح .
به رغم نزديك بودن و مقبول بودن تفسير كلمه به « ثقل » ، اين حقيقت را مورد توجّه قرار مىدهيم كه در قرآن كريم مادّهء « ثقل » بفراوانى در قالب صيغههايى چون : فعل ماضى مجرد و مزيد « اثقلت » و « اثاقلتم » ، « اثقال » جمع « ثقل » ، « ثقيلا » ، « ثقالا » ، « الثقال » ، اسم مفعول « مثقلون » و « مثقلة » آمده و در همه اين موارد ، ثقل به معنى سنگينى و در برابر « خفة » يعنى سبكى است . همچنين در قرآن كريم دو واژهء « مثقال حبّة » و « مثقال ذرّة » را كه بر وزن هر يك از اين دو ( حبّه و ذرّه ) دلالت دارد مىيابيم .
بنابراين عدول قرآن از كلمهء « تثقل » و استفاده از عبارت « لتنوء بالعصبة » دربارهء كليدهاى گنجهاى قارون اقتضا مىكند كه در اينجا نكتهاى بيانى و فرضى از فروق دلالت كه به كلمه « ناء » مربوط مىگردد وجود داشته باشد .
در اين مادّه دلالت بر عسر و مشقّت وجود دارد و مىتوان اين دلالت را در « مناوأة » ( دشمن كردن ) و همچنين در اين دو استعمال كلمه يافت كه مىگويند : « ناء به الحمل » يعنى بار او را سنگين كرد و خم كرد ، و « ناء فلان » يعنى سنگينى كرد و افتاد .
ويژگى معنايى سقوط نيز در اين مادّه ، از « نوء » ( ستارهاى كه براى غروب كردن به سمت افق خم شده و سقوط كرده ) پديد آمده است . زمانى هم كه - چنانچه راغب مىگويد - كلمه « ناء » به معنى به پا خاست استعمال مىشود اين به پا خاستن لزوما - چنان كه در القاموس آن را مقيّد كرده - با رنج و مشقت و سختى همراه است . ]
171 - بنان :
نافع از اين كلام خداوند - تعالى - پرسيد : « كل بنان » .
ابن عباس گفت : « اطراف الأصابع » ( نوك انگشتان ) ؛ و آنگاه به شعر عنترهء عبسى استشهاد كرد :
فنعم فوارس الهيجاء قومى * إذا علق الأعنّة بالبنان
يعنى : قوم من ، آنگاه كه عنان اسبها به سر انگشتان گرفته شود ، چه نكو يلان صحنه كارزارند .
[ اين كلمه در آيهء أنفال / 12 آمده است .