همچنين است آيهء مريم / 7 :
« يا زَكَرِيَّا إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ اسْمُهُ يَحْيى لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِيًّا »
« اى زكريا ما تو را به پسرى مژده مىدهيم كه نامش يحيى است و پيش از اين براى او « سمىّ » قرار ندادهايم » .
از همين مادّه در آيات كتاب الهى آمده است :
- « إسم » ، بيست و هفت بار ؛ - « أسماء » و « الأسماء » ، دوازده بار ؛ - « سمية » ، يك بار در آيه نجم / 23 ؛ - فعل ماضى و مضارع ، هشت بار ؛ - اسم مفعول « مسمّى » بيست و يك بار .
در تمامى اين موارد نيز اين مادّه به معنى متبادر به ذهن و آشناى خود به كار گرفته كه همان « اسم » است .
حتّى با اين فرض كه كلمهء « سمىّ » در آيهء مريم / 65 تفسير به « فرزند » را بپذيرد ، هيچ نزديك نخواهد بود بتوانيم در آيهء ديگر همين سوره اين كلمه را به چنين معنايى بدانيم و بگوييم : « اى زكريا ، ما تو را به پسرى مژده مىدهيم كه نامش يحيى است و پيش از اين براى او فرزندى قرار ندادهايم » .
علاوه بر اين واژه « ولد » از واژههاى قرآنى است و به صورت مفرد بيش از سى بار ، به صورت جمع ( اولاد ) بيست و سه بار و به صيغه « ولدان » شش بار آمده . برخى از موارد استعمال واژهء مفرد « ولد » در مقام نفى فرزند از خداوند است ، از جمله :
-
« سُبْحانَهُ أَنْ يَكُونَ لَهُ وَلَدٌ »
؛ -
« ما يَنْبَغِي لِلرَّحْمنِ أَنْ يَتَّخِذَ وَلَداً »
؛ -
« تَعالى جَدُّ رَبِّنا مَا اتَّخَذَ صاحِبَةً وَ لا وَلَداً »
؛ -
« لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ »
؛ در لغت نيز « سمىّ » به معنى كسى است كه هم نام و نظير تو است .
شايد وجه تقريب در تفسير سمىّ به ولد آن است كه پسر « سمىّ » پدر خويش است ، يعنى نام او مىگيرد و نظير اوست .
[ بنابراين يا مىتوان تفسير ابن عباس را با چنين تقريبى پذيرفت ] يا چنان كه راغب مىگويد :
خداوند مىفرمايد :
« هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِيًّا »
يعنى آيا نظيرى براى او مىشناسى كه شايستهء نام او باشد و يا موصوفى مىشناسى كه بحقيت سزاوار صفت او باشد ؟ و