ابن عباس گفت : « مذعنين خاضعين » ( اعتراف كنندگان سر به خضوع فرود آورده ) ؛ و آنگاه به بيتى از تبع استشهاد كرد :
تعبّدنى نمر بن سعد و قد درى * و نمر بن سعد لى مدين و مهطع
يعنى : نمر بن سعد در حالى كه خود مىدانست مرا به بندگى گرفت ، با آن كه نمر بن سعد بندهاى سر فرود آورده در برابر من است .
[ اين كلمه در سه آيهء ذيل آمده است :
قمر / 8 :
« فَتَوَلَّ عَنْهُمْ يَوْمَ يَدْعُ الدَّاعِ إِلى شَيْءٍ نُكُرٍ * خُشَّعاً أَبْصارُهُمْ يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْداثِ كَأَنَّهُمْ جَرادٌ مُنْتَشِرٌ * مُهْطِعِينَ إِلَى الدَّاعِ يَقُولُ الْكافِرُونَ هذا يَوْمٌ عَسِرٌ »
؛ ابراهيم / 43 :
« وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلًا عَمَّا يَعْمَلُ الظَّالِمُونَ إِنَّما يُؤَخِّرُهُمْ لِيَوْمٍ تَشْخَصُ فِيهِ الْأَبْصارُ * مُهْطِعِينَ مُقْنِعِي رُؤُسِهِمْ لا يَرْتَدُّ إِلَيْهِمْ طَرْفُهُمْ وَ أَفْئِدَتُهُمْ هَواءٌ »
؛ معارج / 36 :
« فَما لِ الَّذِينَ كَفَرُوا قِبَلَكَ مُهْطِعِينَ * عَنِ الْيَمِينِ وَ عَنِ الشِّمالِ عِزِينَ * أَ يَطْمَعُ كُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ يُدْخَلَ جَنَّةَ نَعِيمٍ »
.
به ترتيب يعنى :
- از آنان روى برتاب . روزى كه منادى به چيزى ناخوشايند فرا مىخواند ، ديدگانشان خاشع است و از قبرها بيرون مىآيند چونان ملخهايى كه در هر سو پراكندهاند . با اعتراف و خضوع به سوى آن منادى مىشتابند و كافران مىگويند : اين روزى سخت است ؛ - مپندار كه خداوند از آنچه ستمگران مىكنند غافل است . او تنها آنان را تا روزى به تأخير مىاندازد كه در آن چشمها خيره مىماند . در آن روز اعتراف و خضوع دارند و سر فرو افكندهاند چشم بر هم نمىزنند و دلهايشان پريشان است ؛ - چرا كافران در پيش تو سر فرو افكندهاند و از راست و چپ برگرد تو جمع شوند ؟ آيا هر كدام از آنان طمع آن دارد كه به بهشت نعيم در آيد ؟
- چرا كافران در پيش تو سر فرو افكندهاند .
در سرتاسر قرآن كريم ، جز در اين سه آيه كلمهاى از اين مادّه نيامده است .
به رغم آن كه تفسير اين كلمه به اذعان و خضوع تفسيرى نزديك به نظر مىرسد ، امّا با وجود اين ، اقوال متعددّى دربارهء آن مطرح شده است .
راغب اين كلمه را از « هطع الرّجل ببصره » يعنى ديده به جايى خيره كرد و « بعير مهطع » يعنى شترى كه گردن راست كرده مىداند . « 180 »
هامش
( 180 ) ر ك : المفردات .