- « أتراب » جمع « ترب » ، سه بار ؛ - « ترائب » در آيه طارق ، كه قبلا در مسألهء شماره 137 از آن بحث شد .
تفسير « متربة » به نيازمندى و درماندگى تنها يك تقريب است كه پيوند اين كلمه با اصل مدلول « تراب » ( خاك ) را نمىگسلد ، و راغب دربارهء اين كلمه مىگويد : يعنى آن كه به خاطر فقر خويش بر خاك مىنشيند .
نزديكتر از تفسير راغب آن است كه بگوييم مقصود از اين واژه مسكينى است كه هيچ چيزى جز خاك نمىيابد ، و اين كنايه است از شدّت درماندگى و فقر او ؛ چنان كه گفتهاند :
« اترب » به معنى ثروتمند شد ، گويا كه ثروت به خاطر فراوانيش نزد او چون خاك بىمقدار است .
چنان كه ابن اثير در النهاية در حديث « عليك بذات الدين تربت يداك » مىآورد ، عبارت « تربت يمينه » و « تربت يداه » كه عرب به كار مىبرد عبارت دعاست . او مىگويد :
اين دو جمله پيوسته بر زبان عرب جارى است و مقصودشان از آن نفرين مخاطب نمىباشد ، چنان كه مىگويند « قاتله اللّه » . . . اين كه در حديث خزيمه گفت : « انعم صباحا تربت يداك » مؤيدّ همين برداشت و تفسير است . در زبان عربى در بسيارى از موارد عبارتى مىآورند كه ظاهرش ذمّ است ، امّا از آن مدح را اراده مىكنند ، چنان كه مىگويند : « لا اب لك » ، « لا ام لك » و عباراتى از اين قبيل . از همين قبيل است حديث انس كه گفت : « لم يكن رسول اللّه صلّى اللّه عليه [ و آله ] و سلّم سبّابا و لا فحاشا كان يقول لأحدنا عند المعاتبة تربت جبينه » ( رسول خدا اهل دشنام و ناسزا گفتن نبود و هرگاه قصد سرزنش كسى از ما را داشت مىفرمود : « تربت جبينه » ) گفتهاند : مقصود آن حضرت دعا براى آن شخص است كه به كثرت سجده پيشانيش چونان خاك شود .
بنابراين مشاهده مىكنيد كه اين كلمه همچنان با اصل دلالت مادّه خود بر خاك پيوند دارد ، هر چند در اينجا دلالت مجازى كلمه مراد است و اين كلمه كنايه از شدّت فقر و سختى ، تنگدستى و نيازمندى مىباشد . ]
167 - مهطع :
نافع از اين كلام خداوند - تعالى - پرسيد : « مهطعين » .