قطرب مىگويد : اين لغت مجاز است و هذيل ، خزاعه ، و مضر مىگويند : « لم أوج » يعنى « لم ابال » ( توجهى نكردم ) .
همين اختلاف ميان مفسّران و لغويان ، گواه آن است كه چگونه بر صحابه و علماى سلف دشوار بوده بتوانند كلمهاى بياورند كه سرّ بيانى نهفته در كلمهء قرآنى « ترجون » را ايفا كند .
با اين همه ما بعيد مىدانيم كه « رجاء » به « امل » و همچنين به « خوف از دست رفتن آنچه بدان اميد مىرود » تعلق گرفته باشد و در كنار آن مبالات و اهتمام [ به امور دين ] از مظاهر اين « رجاء » باشد ؛ زيرا هر كه از چيزى اميد دارد ناگزير مىبايست بدان توجّه و اهتمام ورزد .
امّا اين تفسير زمخشرى را تفسيرى مبتنى بر تكلّف و تفسيرى ناآشنا و نامأنوس مىدانيم كه مىگويد آيه بدان معناست كه چرا اميد ندارند خداوند آنان را گرامى بدارد . ]
166 - متربة :
ابن ازرق از اين كلام خداوند تعالى - پرسيد : « ذا متربة » .
ابن عباس گفت : « ذا حاجة و جهد » ( نيازمند و درمانده ) ؛ و آنگاه به شعر شاعر استشهاد كرد :
تربت يد لك ثمّ قلّ نوالها * و ترفّعت عنها السماء سجالها
يعنى : دستت نيازمند شد و بخشش آن اندك گشت و آسمان سخاوت خويش را از آن برگرفت .
[ اين كلمه در آيهء بلد / 16 آمده است :
« فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ * وَ ما أَدْراكَ مَا الْعَقَبَةُ * فَكُّ رَقَبَةٍ * أَوْ إِطْعامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ * يَتِيماً ذا مَقْرَبَةٍ * أَوْ مِسْكِيناً ذا مَتْرَبَةٍ »
. يعنى : و از آن گذرگاه سخت نگذشت * تو چه دانى كه آن گذرگاه سخت چيست ؟ * آزاد كردن بنده است * يا طعام دادن در روز قحطى * به يتيمى خويشاوند * يا به مسكينى خاك نشين .
اين صيغه تنها يك بار در قرآن آمده ، امّا از همين مادّه است :
- « تراب » ، به صورت نكره و معرفه به ال ، هفده بار ؛