ابن اثير هم در حديث « سيليكم أمراء تقشعرّ منهم الجلود و تشمئزّ منهم القلوب » ( حاكمانى بر شما مسلّط خواهند شد كه از آنان تن انسان بلرزد و دلش مشمئز شود ) مىگويد :
يعنى دل منقبض و جمع شود ، و همزهء اين كلمه زائد است . « 170 »
بنابراين از نظر ابن اثير اصل اين كلمه « شمز » مىباشد .
« شمز » در لغت به معنى گريختن دل از آن چيزى است كه خودش ندارد ؛ « تشمزّ » به معنى نقبض يا در هم كشيده شدن است ؛ « اشمأزّ » به معنى منقبض شد و لرزيد ، يا وحشت كرد ؛ « مشمئز » به معنى آن كه از چيزى بدش آيد و از آن تنفر و گريز داشته باشد يا كسى كه از چيزى وحشت كند .
در اين كلمه ، در آيهء موضوع بحث ، مفهومى از كراهت و ناخوشايند داشتن و نفور و گريختن و تنفر داشتن وجود دارد و صريح تقابل اين كلمه با « يستبشرون » بر آن گواهى مىدهد . وجه تقريب در تفسير كلمه به « نفور » آن گريز و بىرغبتى و درهم كشيده شدن دل به هنگام ياد خداوند يگانه از سوى كافران است . ]
159 - جدد :
نافع از اين كلام خداوند - تعالى - پرسيد : « جدد » .
ابن عباس گفت : « طرائق » ( راهها ) . چون ابن ازرق از او پرسيد : آيا عرب با اين مفهوم آشناست ، گفت : آرى ، آيا نشنيدهاى شعر شاعر را :
قد غادر النسع « 171 » فى صفحاتها جددا * كانّها طرق لاحت على أكم
يعنى : طناب بر صفحات آن خطوطى بر جاى گذاشت ، چونان كه گويا راههايى بر ميان تپههاست .
[ اين كلمه در آيهء فاطر / 28 آمده است :
« أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ ثَمَراتٍ مُخْتَلِفاً أَلْوانُها وَ مِنَ الْجِبالِ جُدَدٌ بِيضٌ وَ حُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُها وَ غَرابِيبُ سُودٌ »
. يعنى : آيا نديدهاى كه خدا از آسمان باران فرستاد و بدان ميوههاى گوناگون رويانديم ؟ و از كوهها راهها پديد آورديم سفيد و سرخ و رنگارنگ و به غايت سياه .
هامش
( 170 ) ر ك : النهاية .
( 171 ) در نسخه چاپى الاتقان عبارت تصحيف شدهء « التسع » آمده است .