گفت : بدميد . تا آن را به صورت آتشى در آورد ، گفت : بياوريدم تا مس گداخته روى آن ريزم » .
آيهء ابراهيم / 50 :
« سَرابِيلُهُمْ مِنْ قَطِرانٍ وَ تَغْشى وُجُوهَهُمُ النَّارُ »
نيز به « من قطر آن » قرائت شده است . و راغب در تفسير كلمه بر اين قرائت مىگويد : يعنى از مس مذابى كه حرارت آن به حدّ نهايى رسيده است .
راغب در آيهء سورهء كهف نيز « قطر » را به مس مذاب تفسير كرده است .
در تفسير ابن عباس ، مقصود از واژهء « صفر » مس ، و سازنده آن نيز « صفّار » است .
در القاموس مىگويد : در آن [ تعبير از مس به صفر ] به رنگش نظر شده است .
فيروز آبادى ، همچنين ، « قطر » را به مس مذاب يا نوعى از مس مقيّد كرده ، و احتمالا همين نيز از اطلاقى كه در تفسير ابن عباس وجود دارد سزاوارتر است . ]
157 - خمط :
نافع از معنى اين كلام خداوند - تعالى - پرسيد : « أكل خمط » .
ابن عباس گفت : « الأراك » ( نوعى درخت ) ؛ و آنگاه به شعر شاعر استشهاد كرد :
ما مغزل فرد تراعى بعينها * اغنّ غضيض الطّرف من خلل الخمط
يعنى : آن عشقباز يگانه كه چشم به هر سو خيره كند خوش صدايى چشم فرو هشته نيست كه سستى خوردن اراك بر او عارض شده است .
[ اين كلمه در آيهء سبأ / 16 آمده است :
« لَقَدْ كانَ لِسَبَإٍ فِي مَسْكَنِهِمْ آيَةٌ ، جَنَّتانِ عَنْ يَمِينٍ وَ شِمالٍ كُلُوا مِنْ رِزْقِ رَبِّكُمْ وَ اشْكُرُوا لَهُ بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ وَ رَبٌّ غَفُورٌ * فَأَعْرَضُوا فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ سَيْلَ الْعَرِمِ وَ بَدَّلْناهُمْ بِجَنَّتَيْهِمْ جَنَّتَيْنِ ذَواتَيْ أُكُلٍ خَمْطٍ وَ أَثْلٍ وَ شَيْءٍ مِنْ سِدْرٍ قَلِيلٍ »
. يعنى : مردم سبا را در مساكنشان آيتى بود : دو باغ در راست و چپ . از روزى پروردگارتان بخوريد و او را سپاس گزاريد ، سرزمينى خوش و پروردگارى بخشنده . اما روى گرداندند . پس سيل ويرانگر را بر آنان فرستاديم و به جاى آن دو باغ دو باغ ديگر به آنان داديم با ميوهء اراك و شوره گز و اندكى از سدر .
اين كلمه ، به صيغه و مادّه ، تنها يك بار در قرآن آمده است .
تفسير « خمط » به « اراك » در روايت ابن عباس ، تفسيرى نزديك به نظر نمىرسد و همچنين است تفسير راغب كه مىگويد : خمط درختى بىخار است كه گويند همان اراك مىباشد .