« ختر » به معنى غدر و نيرنگ است . گفته مىشود : « ختر يختر ، فهو خاتر ، و ختّار » براى مبالغه . « 167 »
غدر و نيرنگ از معانى مذكور براى كلمهء « ختر » در فرهنگهاست و در كنار آن از مفاهيم ، خبث و خديعه ياد مىشود . مفهوم سستى و ضعف در اين كلمه ، با در نظر گرفتن « تختّر » و سستى مستى است كه شراب نوشيده است و گفته مىشود : « قد خترت نفسه » يعنى ناپاك و فاسد شد . بنابراين سستى از مظاهر « ختر » و خباثت و فساد از صميم و اصل معناى آن است . ]
156 - قطر :
نافع از معنى اين كلام خداوند - تعالى - پرسيد :
« عَيْنَ الْقِطْرِ »
.
ابن عباس گفت : « عين الصّفر » ( چشمهء مس ) . چون ابن ازرق از او پرسيد : آيا عرب با اين مفهوم آشناست ، پاسخ داد : آرى ، آيا شعر شاعر را نشنيدهاى :
فألقى فى مراجل من حديد * قدور القطر ليس من البراء
« 168 » يعنى : ديگهايى از مس خرد نشده به درون پاتيلهايى آهنى ريخته شد .
[ اين كلمه در آيهء سبأ / 12 ، دربارهء آنچه خداوند براى سليمان مسخّر كرد ، آمده است :
« وَ لِسُلَيْمانَ الرِّيحَ غُدُوُّها شَهْرٌ وَ رَواحُها شَهْرٌ وَ أَسَلْنا لَهُ عَيْنَ الْقِطْرِ ، وَ مِنَ الْجِنِّ مَنْ يَعْمَلُ بَيْنَ يَدَيْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ مَنْ يَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنا نُذِقْهُ مِنْ عَذابِ السَّعِيرِ »
. يعنى : بادها را براى سليمان مسخّر كرديم كه يك ماه بامدادان و يك ماه شامگاهان مىوزيد و براى او چشمهء مس را جارى ساختيم و نيز از جنّيان كسانى كه در پيشگاه او به فرمان پروردگارش كار مىكردند و هر كدام از آنان از فرمان خداوند سر بر تابد به او از عذاب آن آتش افروخته مىچشانيم .
همچنين است آيهء كهف / 96 ، در مورد سدّ ذو القرنين :
« آتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ حَتَّى إِذا ساوى بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قالَ انْفُخُوا حَتَّى إِذا جَعَلَهُ ناراً قالَ آتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْراً »
« براى من پارههاى آهن بياوريد . چون ميان آن دو كوه انباشته شد
هامش
( 167 ) ر ك : النهاية .
( 168 ) در چاپ الاتقان « البراءة » آمده و در معجم غريب القرآن « البراة » آمده است . من نيز به بيت شاهد در جايى ديگر دست نيافتم تا به حقيقت اين كلمه برسم . احتمالا « براء » به معنى تراشيدن ، به سياق بيت نزديكتر است .