باقلانى در فصل « نفى شعر از قرآن » « 19 » اظهار داشته است - بلكه بدان سبب كه شعر بيش از هر چيز ديگرى در مظانّ در آميخته شدن و شبيه نمودن با معجزهء بيانى پيامبر بود ، از اين نظر كه در وجدان عربى تأثيرى سخت و بر عقل و دل و ضمير آنان استيلا داشت .
نخستين آيهاى كه در اين باره نازل شده آيهاى در سورهء مكّى « يس » بود : نه ما به او شعر آموختهايم و نه شعر شايستهء اوست بلكه آنچه هست ذكر و قرآنى روشنگر است تا هر كه را زنده است بيم دهد و حجّت بر كافران تمام شود ( يس / 69 ، 70 ) .
متن اين آيه در آن صراحت دارد كه مسئله به تعيين صفت و وضعيت قرآن و بيان رسالت و مأموريت اين كتاب مربوط مىشود و اعلام موضعى خصمانه در برابر شعر نيست .
پس از آن ، آيهاى از صافّات نازل شد كه در ردّ كسانى كه دربارهء معجزه خداوند جدل مىكردند مىگويد : « مىگويند آيا ما خدايان خويش را به خاطر شاعرى ديوانه وا مىگذاريم .
چنين نيست كه مىگويند ، بلكه او حق را آورده و ديگر رسولان را تأييد كرده است » ( صافات / 36 ، 37 ) .
سپس آيهاى از سوره انبياء : « بلكه مىگويند خوابهايى آشفته است ؛ نه ، او آنها را به خدا بسته است ؛ نه ، بلكه او يك شاعر است . پس [ اگر راست مىگويد ] چنان كه پيامبران نخستين فرستاده شدند ، نشانهاى براى ما بياورد » . ( انبياء / 5 ) .
و همچنين آيهاى از سورهء طور : « تذكّر ده ، كه به فضل و نعمت پروردگارت ، تو نه كاهنى و نه ديوانه ؛ اما آنان مىگويند او شاعرى است كه ما براى او در انتظار حوادث روزگاريم . بگو انتظار كشيد كه من نيز با شما منتظرم » ( طور / 29 ، 31 ) .
آياتى كه مطرح شد همه مكّى است . علاوه بر اينها آيهء حاقه نيز - كه در اواخر دوران اقامت در مكّه نازل شده ، با اسلوب بازدارندهاى آن تلاش عقيم را در توصيف معجزه و رسول خدا در هم مىكوبد و بدان پايان مىدهد .
« سوگند بدانچه مىبينيد و آنچه نمىبينيد كه اين سخن رسولى بزرگوار است ؛ نه گفتهء يك شاعر - چه اندك ايمان مىآوريد - و نه گفتهء يك كاهن - چه اندك پند مىگيريد - [ بلكه ] تنزيلى از سوى پروردگار جهانيان است » ( حاقه / 38 - 43 ) .
آيات مدنى سورهء شعراء نيز چنين مىگويد :
« شاعران ، تنها گمراهان از ايشان پيروى مىكنند . آيا نمىبينى كه آنان در هر واديى سرگشتهاند و چيزى مىگويند كه بدان عمل نمىكنند ؟ » ( شعراء / 224 - 226 ) .
هامش
( 19 ) اعجاز القرآن ، ص 76 .