مشاهده مىشود كه اين آيهء بر خلاف آنچه باقلانى توهّم كرده ، « 20 » در سياق نفى شعر از قرآن و استدلال بر معجزه بودن آن نيامده ، بلكه دربارهء شاعران همدست با كافران قريش نازل شده كه در نبرد ميان اسلام و بت پرستى نقش خاصّى را بر عهده گرفتند و به دروغ پردازى ، گمراه كردن و در پى خود كشاندن فريب خوردگان پرداختند . بنابر اين آن كه در اين آيات مورد مزمّت قرار گرفته ، عموم شاعران نيست ، بلكه آيهء بعد سخن آيات قبل را تكميل و شاعران مؤمن را از اين حكم استثنا مىكند ، شاعرانى كه در شعر خود از خدا پروا دارند و در پاسخ ستمى كه از مشركان به ايشان روا داشته شده است به يارى حق مىپردازند و خداوند نيز آنان را به پيروزى بر ستمگران وعده مىدهد :
« مگر كسانى كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و بسيار ياد خدا كردند و پس از آن كه ستم ديدند پيروز شدند و به زودى ستمگران خواهند دانست كه چه فرجامى دارند » ( شعراء / 227 ) .
پرسشى كه در اينجا مطرح مىشود اين است :
چرا معجزهء پيامبر عرب ، بيان و بلاغت قرآن بود ، يعنى چيزى كه چون مشركان سلطه و سيطرهاى از آن ديدند كه تا آن زمان در هيچ چيزى مگر تأثير سحر و سلطهء شعر و سيطرهء كهانت نديده بودند آن را نيز شعر و سحر و كهانت خواندند ؟
چرا خداوند رسول خود را به آيتى همانند آنچه براى ديگر رسولان پيشين فرستاده بود تأكيد نكرد ، آنچنان كه كافران طايفهء او در مقام جدل و مخالفت با آن حضرت چنين خواستهاى را مطرح مىكردند ؟
سيد مرتضى در الطيف و الخيال و در پاسخ چنين پرسش محتملى ، ارتباط ميان معجزه پيامبر عرب و جايگاه و منزلت بيان و بلاغت را نزد طايفه او متذكر گشته است .
اكنون مىخواهم ، بر اساس آنچه با تأمل در تاريخ مقايسهاى اديان بدان رسيدهام ، و با توجه به اين حقيقت كه معجزات پيامبران با تحوّل بشريّت ، از نخستين مراحل كهن و ابتدايى حيات انسان تا عصر رشد و كمال او ، همگام بوده است به شرح و تبيين اين مسئله بپردازم - و البته خداوند خود به حقيقت امر آگاهتر است .
ما در تاريخ پيامبران مشاهده مىكنيم كه موسى زمانى رسالت الهى خويش را بر دوش
هامش
( 20 ) اعجاز القرآن ، ص 77 .