تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإعجاز البياني للقرآن ( اعجاز بيانى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
آيات داراى وزن شعر است . به عقيده من ، يكى از سستيهاى كلام جاحظ اين است كه به نمونه‌هايى از گفته‌هاى خادمان و اطرافيان و فروشندگان بادنجان استشهاد كرده است ، در حالى كه اين مسئله تا آن حد نيز بىمقدار نيست كه در آن چنين نمونه‌هايى به منظور نفى شعر در بيان متعالى قرآن آورده شود . من همچنان مىگويم چنين وجهى كه در تفسير اين گفتهء قرآن به نقل از كفّار كه پيامبر شاعر است و اين كتاب نيز شعر است مطرح شده ، در كلام باقلانى جايى ندارد و آنجا چنين سخنى نبايد مطرح مىشد ؛ چرا كه - به نظر من - مقصود كفّار قريش آن نبود كه در قرآن عباراتى وجود دارد كه داراى وزن شعر است ، و هرگز نيز به ذهن آنان خطور نكرده بود كه آياتى از قرآن را كه بر وزن يك يا دو بيت از قصيده و يا رجز است دستاويز خود قرار دهند ؛ و هيچگاه نازايى طبع و فساد سليقه آنان را بدين حد نرسانده بود كه همانند آن گفته‌هايى را كه از محاورات عادى بر زبان عامّهء مردم جارى مىشود در اين مورد مثال آورند . اين تنها سحر بيان است كه مشركان آن را در قرآن يافته بودند ، قبل از آنكه ساير اعراب كلماتى از آن را بشنوند . ابو جهل بن هشام نيز بر اساس سليقه‌اى اصيل و بيدار سخن مىگفت ، آنجا كه توجّه طايفه خود را به اين جلب كرد كه به محض آن كه بگويند قرآن شعر است اعراب اين سخن را رد خواهند كرد ؛ و بنابر اين حداكثر چيزى كه مىتوانند مطرح كنند همان چيزى است كه ابو جهل آن را توصيه كرد : محمد كلامى آورده كه سحر است و بدان وسيله ميان فرد با برادر و همسر و فرزندش اختلاف مىافكند . آنان سحر كلام و اسرار بيان را دريافته بودند ؛ و من از متن گفتگويى كه در همان آغاز بحث ميان سران مشرك قريش جريان يافت ، و ابن هشام آن را در السيرة النبويه به نقل از ابن اسحاق آورده است چيزى جز اين نمىفهمم . همين نيز مقصود آنان از اين گفته بود كه قرآن را « سجع كاهنان » خواندند و مقصودشان همان تأثير و سيطره‌اى بود كه براى سجع بر وجدان و دل خويش تجربه كرده و با آن آشنايى يافته بودند ؛ چيزى كه در بحث از « سجع و مراعات فاصله » در نظم قرآن با تفصيل بيشترى بدان خواهيم پرداخت . از آنجا كه شعر ناميدن قرآن نزديكترين دستاويز كفّار قريش بود ، قرآن بر اين اصرار داشت كه اين « شاعر بودن » را از پيامبر مصطفى ( ص ) نفى كند ؛ نه به سبب مذموم بودن شعر - چنان كه