دارند تغيير دهند » ؛ نساء / 119 :
« وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ »
« و به آنان فرمان مىدهم تا خلق خدا را دگرگون سازند » . ]
155 - ختّار :
نافع از معنى اين كلام خداوند - تعالى - پرسيد : « ختّار » .
ابن عباس گفت : « هو الغدّار الظّلوم الغشوم » ( آن نيرنگباز ستمگر بيدادگر است ) . چون ابن ازرق پرسيد : آيا عرب با اين مفهوم آشناست ، گفت : آرى ، آيا نشنيدهاى شعر شاعر را كه گويد :
لقد علمت و استيقنت ذات نفسها * بأن لا تخاف الدهر صرمى و لا خترى
يعنى : دانست و بدين يقين كرد كه نبايد از ستم و تقدير روزگار بترسد .
[ اين كلمه در آيهء لقمان / 32 آمده است .
« وَ إِذا غَشِيَهُمْ مَوْجٌ كَالظُّلَلِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ فَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ ما يَجْحَدُ بِآياتِنا إِلَّا كُلُّ خَتَّارٍ كَفُورٍ »
. يعنى : وقتى موجهايى چون ابرها آنانرا فرو پوشاند خداوند را به اخلاص خواندند و چون آنان را به خشكى رساند و نجات داد برخى از آنان انصاف كردند ، و جز غدّاران ناسپاس نعمت كسى آيات ما را انكار نمىكند .
اين كلمه ، به صيغه و مادّه ، تنها يك بار در قرآن آمده است .
از دقّت ظاهر اين واژه است كه ابن عباس ناگزير شده در تفسير آن از سه واژهء پياپى كه هر سه به صيغهء مبالغه است « غدّار ، ظلوم ، غشوم » بهره جويد . امّا به هر حال اين تفسير به آنچه با سياق كلمه سازگارى دارد نزديكتر است تا گفته راغب كه مىگويد :
« ختر » نيرنگى است كه انسان در آن گرفتار « ختور » مىگردد يعنى آن كه به خاطر رنج و تلاشى كه در مسير نيرنگ به عمل مىآورد ضعيف و سست مىشود . خداوند - تعالى - مىفرمايد :
« كُلُّ خَتَّارٍ كَفُورٍ »
.
ابن اثير مفهوم « مبالغه در غدر » را در اين كلمه خاطر نشان ساخته است . او در حديث « ما ختر قوم بالعهد إلّا سلّط عليهم العدوّ » ( هيچ قومى در پيمان خود خيانت نورزيدند مگر آن كه دشمن بر آنان پيروز شد ) مىگويد :