تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإعجاز البياني للقرآن ( اعجاز بيانى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 566

مساهمون:

ص٥٦٦
از حقش به او داد ؛ و « قسمة ضأزى » - و حرف ضاد آن به سه حركت خوانده مىشود - لهجه‌اى ( لغتى ) در « ضيزى » و به معنى ناقص است . بر تفسير اين كلمه به « جور » يا « نقصان » اين اشكال وارد است كه هر سه واژهء « ضيزى » و « جائرة » و « ناقصة » از واژه‌هاى قرآنى است و من بدرستى نمىدانم چرا در اين موضع يعنى در آيهء سورهء نجم تنها كلمهء « ضيزى » و نه هيچيك از آن دو واژهء ديگر به كار گرفته شده است . حدّاكثر چيزى كه من در اين باره از دور احساس مىكنم اين است كه در واژهء « ضيزى » علاوه بر مفهوم جور مفهوم ضعيفى از مادّهء اين كلمه يعنى « الفاظى كه بت پرستان در دهان خود مىچرخانند » وجود دارد ؛ چه ، اين كلمه مأخوذ است از « ضاز الثّمرة » يعنى خرما را در دهن چرخاند . البته خداوند خود به حقيقت امور آگاه است . ]

154 - لم يتسنّه :

نافع بن ازرق از معنى اين كلام خداوند - تعالى - پرسيد :
« لَمْ يَتَسَنَّهْ »
. ابن عباس گفت : « لم تغيّره السّنون » ( گذشت سالها آن را تغيير نداده است ) . چون ابن ازرق از او پرسيد : آيا عرب با چنين مفهومى آشناست ، گفت : آرى ، آيا نشنيده‌اى شعر شاعر را :
طاب منه الطعم و الرّيح معا * لن تراه تغير من أسن
يعنى : هم مزه و هم بوى آن خوش بود و نتوانى در او تغيير و دگرگونى و كهنه شدن بيابى . [ اين كلمه در آيهء بقره / 259 ، دربارهء آن كسى كه در مورد خداوند با ابراهيم مجادله كرد ، آمده است :
« أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلى قَرْيَةٍ وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها قالَ أَنَّى يُحْيِي هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ ، قالَ كَمْ لَبِثْتَ ؟ قالَ لَبِثْتُ يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ فَانْظُرْ إِلى طَعامِكَ وَ شَرابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ ، وَ انْظُرْ إِلى حِمارِكَ وَ لِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ كَيْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَكْسُوها لَحْماً فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ »
. يعنى : يا مانند آن كس كه به دهى رسيد ، دهى كه سقفهاى بناهايش فرو ريخته بود . گفت از كجا خداوند اين مردگان را زنده مىكند ؟ خدا او را به مدت صد سال ميراند . آنگاه زنده‌اش كرد . گفت : چه مدت در اينجا مانده‌اى ؟ گفت : يك روز يا اندكى از روز را مانده‌ام . گفت ، نه ، صد