تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإعجاز البياني للقرآن ( اعجاز بيانى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 37

مساهمون:

ص٣٧
وى در آنها عباراتى از قرآن را تضمين كرده است ، « 12 » نه آن كه اين عبارات ابياتى از شعر باشند كه در قرآن يافت شده‌اند . اين ادّعايى است كه ممكن است پس از عصر بعثت مطرح شده ، و به همين سبب نيز پيش از اين جاحظ بدان پاسخ گفته است ، بدين بيان كه اگر با اين معيار با شعر برخورد كنيد ناگزير در هر گفتارى ، حتى آنچه در كوچه و بازار گفته مىشود . كلامى خواهى ديد كه بتوانى آن را در رديف شعر قرار دهى ! ما بر اين عقيده نيستيم كه مشركان دوران بعثت ، آن هنگام كه گفتند محمد شاعر است ، قصد آن داشته‌اند كه در قرآن آياتى وجود دارد كه مىتوان آنها را به وزن و به سياق شعر يافت ، بلكه مقصود آنها اين بوده است كه قرآن تأثيرى همانند تأثير شعر بر وجدان و عقل انسان دارد ؛ و آنان سحر بيان قرآن را به همان معنا وصف كردند كه در اشعار برجستهء عربى با آن انس و آشنايى يافته بودند . سست‌تر از پاسخ گذشتهء باقلانى پاسخ وى به كسانى است كه در دفاع از وجه اخير در تفسير شعر دانستن قرآن از سوى اعراب به طرح اين اشكال پرداخته‌اند كه در قرآن مقطعهايى موزون به وزن شعر وجود دارد . او در پاسخ مىگويد : بدان ، پاسخى كه علما به اين پرسش داده‌اند پاسخى درست و متين است . آنان گفته‌اند : آنچه تنها يك بيت و بر وزن شعر باشد شعر خوانده نخواهد شد و حداقل شعر دو بيت و بيشتر از آن است ؛ و همين عقيده‌اى است كه اكثر عالمان مسلمان علوم عربى بدان گرويده‌اند . همچنين گفته‌اند : آنچه دو بيت و بر وزن شعر باشد ، ولى وزن يا قافيه هر يك از دو بيت با ديگرى تفاوت داشته باشد نيز شعر محسوب نخواهد شد . علاوه بر اين برخى از ايشان گفته‌اند : رجز شعر نيست ، بويژه زمانى كه
هامش
( 12 ) از آن جمله اين كه در مجلس ميگسارى مىگويد :سبحان من سخّر لنا هذا * حقّا و ما كنّا له مقرنينو يا در تغزّل خود مىگويد :و قرا معلنا ليصدع قلبى * و الهوى يصدع الفؤاد السقيما أرأيت الذى يكذب بالد * ين فذاك الذى يدع اليتيمابيت اول از شعر نخست آيهء سيزدهم سوره زخرف را - تنها با افزودن كلمه « حقا » تضمين كرد - و ترجمه بيت چنين است : « منزّه است آن كس كه اين را براى ما تسخير كرد و گرنه ما را بر آن دست قدرتى نبود » . در بيت دوم شعر نيز آيات اول و دوم سورهء ماعون - با تبديل « فذلك » به « فذاك » تضمين شده - و ترجمه دو بيت شعر چنين است : « آشكارا خواند تا قلب مرا بشكند - و هوس آن دل را كه بيمار است مىشكند - آيا آن كس را ديدى كه « دين » را دروغ مىشمرد ، او همان كسى است كه يتيم را نيز به خوارى مىراند » . - م .