تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإعجاز البياني للقرآن ( اعجاز بيانى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 561

مساهمون:

ص٥٦١
برافراشته است ) مىگويد : « دسار » يعنى ميخها ، و جمع آن « دسر » است . وى در حديث عمر : « إن أخوف ما أخاف عليكم ان يؤخذ الرجل المسلم البرىء عند اللّه فيدسر كما يدسر الجزور » ( بيشترين بيمى كه بر سر شما دارم آن است كه انسان مسلمانى كه نزد خداوند بيگناه است مورد مؤاخذه قرار گيرد و چنان كه شتر قربانى به سوى قربانگاه رانده مىشود رانده شود ) ، مادّهء « دسر » را به « راندنى شديد » تفسير كرده ، مىگويد : « يدسر » يعنى همانند آن كه شتر را هنگام قربانى بر زمين زنند ، انسانى بيگناه به زور رانده و براى كشته شدن بر زمين زده شود . ابن اثير در حديث ابن عباس نيز كه در مورد زكات عنبر از او سؤال شده بود و پاسخ داد : « انّما هو شىء دسر البحر » مىگويد : يعنى [ آن چيزى است كه ] دريا آن را رانده و به نهر افكنده است . « 161 » در فرهنگها براى كلمهء « دسر » معانى ذيل ذكر مىشود : راندن و ضربه زدن ، اصلاح كشتى با به كار گرفتن ميخ ، و با قدرت فرو كردن ميخ در چيزى ؛ و همچنين در كنار آن كلمات و معانى ديگرى آورده مىشود كه عبارتند از : « الدّسار » يعنى نخى از ليف خرما كه تخته‌هاى كشتى به وسيلهء آن به هم بسته مىشود ، « دسر » يعنى كشتيهايى كه به سينهء خود آب دريا را پيش مىرانند ، و مفرد آن « دسراء » است . « 162 » بنابراين در تفسير ابن عباس كه مىگويد : « دسر » به معنى آن چيزى است كه كشتى به وسيله آن به هم بافته مىشود دو احتمال وجود دارد : يكى آن كه « دسر » جمع « دسار » باشد ، و آن چنان كه زمخشرى در كشاف مىگويد : به معنى ميخ است ؛ و ديگرى آن كه ، چنانچه زمخشرى در اساس البلاغه مىگويد ، به معنى نخى از ليف خرما باشد كه تخته‌هاى كشتى به وسيلهء آن به هم بسته مىشود . شايد عبارت « منسوجة الدسر » در بيت شاهد به معنى اخير نزديكتر باشد . به هر حال ، اين معانى به يكديگر نزديك و همه مأخوذ است از « دسر » به معنى « شديد راندن » ، و گويا كه با قدرت وارد كردن ميخ به چيزى ، ضربه زدنى با نيزه است ، و از همين مادّه دور نيست كاربرد « دسراء » براى كشتيى كه به سينه خود آب دريا را مىراند ، و يا در مورد عنبرى كه آب دريا آن را به نهر مىراند . ]
هامش
( 161 ) ر ك : النهاية . ( 162 ) ر ك : القاموس المحيط .