صورت آمده است :
اين كه تاء در « لات » همانند اين حرف در كلمات « ثمّت » و « ربّت » زائد مىباشد به اين دليل منع و رد مىشود كه دو حرف « ثمّت » و « ربّت » پس از زيادت حرف « تاء » نيز بر همان معنايى دلالت دارند كه قبل از اين حرف - كه آن را زايد دانستهاند - بر آن دلالت داشتهاند ، در صورتى كه اگر حرف « تاء » را در « لات » زائد بدانيم بايد اين كلمه به حرف « لا » تفسير شود و بدان برگردد در حالى كه « لا » و « لات » دو چيزند .
برگرداندن « لات » به « ليس » نيز ، با اين توجيه كه دو حرف ياء و سين « ليس » به الف و تاء بدل شدهاند ، گرفتار تكلّف فراوان و در بند سختى ساختن و پرداختن چنين تأويلى است .
اين كه تبديل « ناس » به « نات » را نظير آوردهاند نيز ، حتّى به فرض آن كه چنين چيزى يك اختلاف در لهجه نباشد ، گرفتار اين اشكال است كه در « ناس » تنها حرف آخر ريشهء كلمه به حرف ديگرى تبديل شده ، در حالى كه در تبديل « ليس » به « لات » هم حرف دوم قلب شده و هم حرف سوم به حرفى ديگر تبديل گشته و از سه حرف ريشه تنها حرف « لام » بر جاى مانده ، و اين اخلال به اصل كلمه است .
مسألهء ديگر آن كه در برابر هر دو تفسير مزبور ، مشاهده مىكنيم كه در قرآن كريم دو كلمه « لا » و « ليس » فراوان به كار رفته و تنها در يك موضع « لات » آمده ، و بنابراين عدول از « ليس » به اين كلمه در اينجا مبيّن تفاوتى در مدلول است و ممكن است بتوان تفاوت مزبور را در اين مشاهده كرد كه در قرآن كريم :
- حرف « لا » اصالتا براى نفى جنس مىآيد ؛ - « ليس » براى نفى به عنوان نسخ به كار مىرود ؛ - و « لات » بيش از هر چيز به معنى بعد و استحاله نزديك است .
اگر در علم نحو ، كه گفتهاند علمى است كه كمال خود را به صورت تامّ به دست آورده ، زمينهء اجتهادى براى ما مىبود ، گره « لات » بدون هيچ تأويل و قلب و ابدالى گشوده مىشد و مىگفتيم : اين كلمه اسم فعلى است نزديك به « هيهات » ، و تفاوت ميان آن با « هيهات » آن است كه « هيهات » براى مطلق بعد مىآيد ، در حالى كه « لات » براى بعد همراه با استحاله به كار مىرود و به « ليت » نزديك است كه به تمنّاى آنچه محال يا نزديك به محال مىباشد تعلّق دارد .
مسألهء تفسير « مناص » به « فرار » نيز مسألهاى سهل است . در زبان عربى مناص به معنى پناهگاه به كار مىرود و گفته مىشود : « ناص الى كذا » يعنى به فلان چيز پناه برد ، و « ناص
الإعجاز البياني للقرآن ( اعجاز بيانى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 559
مساهمون: عائشة عبد الرحمن ( بنت الشاطئ )
ص٥٥٩