عبس / 21 ، در مورد مطلق انسان :
« مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ * ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ * ثُمَّ أَماتَهُ فَأَقْبَرَهُ * ثُمَّ إِذا شاءَ أَنْشَرَهُ »
« او را از نطفهاى آفريد و به اندازه پديد آورد * سپس راه را بر او ميسّر ساخت * سپس او را ميراند و در قبر قرار داد * و سپس آنگاه كه خواهد او را بر انگيزد » ؛ توبه / 84 ، در مورد منافقين :
« وَ لا تُصَلِّ عَلى أَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ أَبَداً وَ لا تَقُمْ عَلى قَبْرِهِ »
« هرگز بر هيچكدام از آنها كه بميرد نماز مگزار و بر قبر او مايست » ؛ فاطر / 22 :
« وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُورِ »
« و تو به كسانى كه در قبرند سخن نتوانى شنواند » ؛ ممتحنه / 13 :
« قَدْ يَئِسُوا مِنَ الْآخِرَةِ كَما يَئِسَ الْكُفَّارُ مِنْ أَصْحابِ الْقُبُورِ »
« آنان از آخرت نوميد شدهاند چنان كه كافران از كسانى كه در قبرند مأيوس شدند » .
همچنين كلمهء « مقابر » در آيهء تكاثر / 2 :
« أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ * حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ »
« فزون خواهى و فزون نمايى شما را به خود مشغول ساخت تا جايى كه به ديدار قبرها رفتيد » .
چنان كه راغب خاطر نشان ساخته ، در زبان عربى گفته مىشود : « جدث » و « جدف » [ در يك معنا ] . در القاموس نيز در مادّهء « جذف » تصريح دارد كه « جدف » به حرف دال بدون نقطه ، لغت يا لهجهاى ديگر در اين كلمه است . قطع ، پايان دادن ، سرعت بخشيدن ، و كوتاه گام برداشتن از معانى « جذف » - به حرف ذال منقوطه - است و تلفّظ به دال لغتى ( لهجهاى ) در همهء اينهاست و از معانى « جدف » - به حرف دال بدون نقطه - است كفى از ناخالصيهاى شراب كه از روى آن برداشته و بيرون ريخته مىشود . « تجديف » به معنى ناسپاسى نسبت به نعمتها و « المجدف عليه فى الرّزق » به معنى كسى است كه در زندگى در تنگناست .
اينك آيا اين معانى ، يعنى ضيق و تنگنا ، كفر و ناسپاسى و دور ريختن و قطع كردن ، مىتواند ما را به نكتهاى كه در اختصاص اجداث به بيرون آمدن منكران ملعون اهل تكذيب به استقبال روز سختى كه وعده داده مىشدند وجود دارد ، و به دلالت قرآنى و اسلامى خاصى براى اين كلمه در چنين سياقى ، رهنمون گردد ؟ چنين چيزى را بعيد نمىبينم ، هر چند خداوند خود به حقيقت امور آگاه است . ]
148 - هلوع :
نافع بن ازرق از معنى اين كلام خداوند - تعالى - پرسيد : « هلوعا » .