« نفش » از هم پراكندن پشم است . خداوند مىفرمايد :
« كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ »
. « نفش » گوسفند پراكنده شدن آنان است ؛ و « نفش » به معنى گوسفندان پراكنده است .
خداوند تعالى مىفرمايد :
« إِذْ نَفَشَتْ فِيهِ غَنَمُ الْقَوْمِ »
. « الإبل النّوافش » به معنى شترانى است بىچوپان كه شب در چراگاه از سويى به سويى روند . « 153 »
ابن اثير نيز مىگويد :
« نفشت السائمة تنفش نفوشا » يعنى آن كه گوسفندان شبانه بدون چوپان در جايى چريدند ؛ و « هملت » يعنى آن كه روزانه چريدند . « 154 »
آنچه من در فهم آيه بدان قانع مىشوم آن است كه در اين آيه چيزى وراى معنى حقيقى نزديك آن - يعنى مفهوم اصلى استعمال نفش در مورد شتر و گوسفند كه چراى شبانه و بدون چوپان است و در چنين چرايى گوسفندان يا شتران تقريبا از نظارت خارج مىشوند و نمىتوان آنها را از يكديگر جدا ساخت - اراده شده و آن نيز معنى مجازى نزديك كلمه است ، يعنى آن كه اين كلمه كنايه از در هم آميختگى و آشفتگى و در هم ريختگيى است كه باعث مىشود مسألهء گوسفندان آن قوم مسألهء مشتبه گردد . ]
145 - ألدّ الخصام :
نافع از معنى اين كلام خداوند - تعالى - پرسيد :
« أَلَدُّ الْخِصامِ »
.
ابن عباس گفت : « الجدل المخاصم فى الباطل » ( دشمنى كه بر باطل است و بر باطل خويش اصرار دارد ) ؛ و آنگاه به شعر مهلل استشهاد كرد :
إنّ تحت الاحجار حزما وجودا * و خصيما ألدّ ذا مغلاق
يعنى : زيرا اين سنگها حزم اوست و گشاده دستى وجود [ كه پنهان شده ] و نيز دشمنى كينهتوز كه زبانى پرچانه دارد .
[ اين كلمه در آيهء بقره / 204 آمده است :
« وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يُشْهِدُ اللَّهَ عَلى ما فِي قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ »
هامش
( 153 ) ر ك : المفردات .
( 154 ) ر ك : النهاية .