« أقمحت البعير » يعنى : سر او را به پشت بستم . اين كه خداوند مىفرمايد : « مقمحون » تشبيهى است به همين و مثلى است براى آنان [ كسانى كه به سوى آتش برده مىشوند ] . مقصود از اين تشبيه نيز توصيف آنان به سر برتافتن از انقياد و تسليم در برابر حق و از اعتراف و پذيرش هدايت و خوددارى از انفاق در راه خداست . گفته شده است : اين تشبيه اشاره است به حالت آنان در قيامت ، آن هنگام كه غل و زنجيرها در گردنهايشان است . « 142 »
به عقيدهء ما سياق آيه بدين نزديكتر است كه وصف حال غافلان در اعراض از منادى حق و هشدار دهندهء به روز قيامت باشد . ممكن است از تفسير « إقماح » به « ابا كردن » همان مفهوم « شموخ » ( سر بلند كردن ) فهميده شود و اين چيزى است كه با قرار داشتن غل و زنجير بر گردنهاى آنان ممكن نمىشود .
ابن اثير مىگويد :
« إقماح » سر بلند كردن و ديده فرو هشتن است . گفته مىشود : « أقمحه الغلّ » ، در موردى كه غل باعث شود سر شخصى بلند بماند و نتواند پايين آيد ، و از همين معناست كلام خداوند - تعالى - كه
« فَهُمْ مُقْمَحُونَ »
. « 143 »
در القاموس المحيط جزئيّات بيشترى در اين باره آمده است :
« اقمح » يعنى سر را بلند كرد و ديده را فرو هشت . « اقمح بأنفه » يعنى سر برافراشت . « أقمح الغلّ الأسير » يعنى غل بدان خاطر كه محكم و تنگ بسته شده بود سر اسير را بالا نگه داشت . « قمح البعير قموحا » يعنى شتر بر كنار بركه سر را بلند كرد و از آب نوشيدن خوددارى ورزيد . « القامح من الابل » شترى است كه بسيار تشنه شده تا آن حد كه كاملا سست گشته است .
در حاشيهء اين كتاب ، شيخ نصر هورينى چنين مىآورد :
مىگويد : « أقمح الغلّ الأسير » الخ ، فهو « مقمح » ؛ اين در هنگامى گفته مىشود كه عمود غلّ كه در زير چانه قرار مىگيرد چنان باشد كه اجازه ندهد شخص سر خود را پايين آورد ، چنان كه در اساس البلاغه آمده است .
از زبان ازهرى نيز نقل شده است كه مىگويد : مقصود كلام خداوند - عزّ و جلّ - آن است كه چون غلّ تا زير چانههاى آنان آمده چانههايشان و سرهايشان را بالا
هامش
( 142 ) ر ك : المفردات .
( 143 ) ر ك : النهاية .