و تنها مىتواند از احساس صادقانهء هيبت و از فرط تواضع و اقرار به عظمت و جلال خداوند ناشى شده باشد . ]
136 - مقمحون :
نافع بن ازرق از اين كلام خداوند - تعالى - پرسيد : « مقمحون » .
ابن عباس گفت : « المقمح الشّامخ بأنفه المنكس رأسه » ( مقمح يعنى متكبّرى كه اينك به ذلت سر فرو مىافكند ) . چون ابن ازرق از او پرسيد : آيا عرب با چنين تفسيرى آشناست ، گفت :
آرى ، آيا نشنيدهاى شعر شاعر را كه مىگويد :
و نحن على جوانبها قعود * نغضّ الطّرف كالإبل القماح
يعنى : ما در اطراف آن نشسته بوديم و ديده فرو مىهشتيم ، چونان شترانى كه سر بلند كرده از آب نوشيدن خوددارى كنند .
[ اين كلمه در آيهء يس / 8 آمده است :
« لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلى أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ * إِنَّا جَعَلْنا فِي أَعْناقِهِمْ أَغْلالًا فَهِيَ إِلَى الْأَذْقانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ * وَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ »
. يعنى : حجّت بر همهء آنان تمام شده ولى آنان ايمان نمىآورند * ما در گردنهايشان زنجيرهايى قرار داديم كه تا زنخهاشان كشيده است چنان كه سرهاشان به بالاست و فرود نتوانند آورد * در برابر آنان ديوارى قرار داديم و پشت سر آنان نيز ديوارى ، و بر چشمانشان نيز پردهاى افكنديم و نمىبينند .
اين كلمه ، به صيغه و مادّه ، تنها يك بار در قرآن آمده است .
تفسير « اقماح » به « شموخ الانف و تنكيس الرأس » ( تكبّر و سر فرو افكندن ) ، اگر شرحى تقريبى نباشد ، دست كم نيازمند توضيح و تبيين فراوان است ، از اين نظر كه در زبان عربى ، واژهء « شموخ الانف » كنايه از عزّت و كبرياء و تكبّر و خود برتر ديدن است و مفسّران و لغويان در مورد اين واژه بحث و تأمّل فراوان كردهاند :
راغب واژهء « إقماح » را به اصل ماده آن يعنى « قمح » ، به معنى گندمى كه در خوشه است از آغاز رسيدن آن تا انبار شدن ، پيوند داده است . از همين مادّه كلمهء « قمح » براى دلالت بر بلند كردن سر به منظور برداشتن چيزى اخذ شده و در مرحلهء بعد نيز به هر نوع بلند كردن سر « قمح » اطلاق گرديده است . گفته مىشود : « قمح البعير رأسه » يعنى : شتر سرش را بلند كرد ، و