القاموس معانى ذيل را براى اين كلمه گرد آورده است : اسمى است در بر دارنده جواهر معدنى از قبيل نقره و آهن و همانند آن ، صمغ رقيق درخت ، مس يا آهنى كه ذوب شود ، روغن يا درد آن و يا رقيق شدهء آن ، آنچه از خاكستر جدا مىشود ، پارهاى از آتش ، زهر ، چرك ، چرك و يا خونابهء مرده .
اما « مهل » - به فتحهء حرف ميم - از نظر راغب به معنى سكون و درنگ ، و در القاموس به معنى آرامش و مداراست ، و « أمهله » به معنى با او مدارا كرد و بر او سهل گرفت ، و « مهّله » به معنى او را مهلت داد ، و « تمهّل » به معنى درنگ ورزيد .
معانى مذكور در فرهنگها براى واژهء « مهل » نزديك به هم به نظر نمىرسند ، چنان كه وجه قرب دو مفهوم « مهل » و « مهل » كه از يك مادّهاند نيز روشن نيست .
امّا آيا نمىتوان گفت « مهل » در اصل براى ذوب شدن و آب شدن معدن است كه در آن كندى آب شدن منظور گرديده و از همين اصل و با همين ملاحظه « مهل » به معنى درنگ ورزيدن و كندى كردن ، « امهال » به معنى مهلت دادن و به تأخير انداختن ، و « تمهيل » به معنى صبر و شكيبايى بر آن كه او را مهلت مىدهى آمده است ؟
و آيا نمىتوان گفت آنچه محور همهء معانى مهل مىباشد اين است كه ذوب شدن و آب شدن يك مادّهء معدنى داراى حرارتى فراوان و كشنده است ، و با در نظر گرفتن همين محور معنايى و با توجّه به مفهوم برافروختگى و زبانه كشيدن ، به پارهء آتش « مهل » و همچنين به هر مادّهء مايع آزار دهنده از قبيل چرك ، خونابه و درد روغن « مهل » گفته شده است ؟
به هر حال ، هر چند اين كلمه قرآنى در تشبيه آسمان در آيهء معارج تفسير « درد روغن » را بپذيرد ، اما در آيهء كهف كه « مهل » نوشيدنى گناهكاران شده و در آيهء دخان كه طعام گناهكاران و ميوهاى از درخت زقّوم است ، اين كلمه معنى چرك و خونابه را بيشتر مىپذيرد . ]
133 - وبيل :
نافع از معنى اين كلام خداوند - تعالى - پرسيد : « أخذا وبيلا » .
ابن عباس گفت : « شديدا ليس له ملجأ » ( سخت ، به گونهاى كه او را پناهگاهى از آن نيست ) ؛ و آنگاه به شعر شاعر استشهاد كرد :