اگر در حديث نبوى « يزع السلطان » از وزع معنى بازداشتن فهميده مىشود اين بازداشتن به معنى منع كردنى است كه در آن دلالت بر « به اجبار راندن » منظور گرديده است . ]
131 - خبت :
نافع بن ازرق از معنى اين كلام خداوند - تعالى - پرسيد : « كلمّا خبت » .
ابن عباس گفت : « الخبوّ الّذى يطفأ مرّة و يسعر اخرى » ( خبوّ آن است كه يك بار خاموش مىشود و يك بار شعله مىافروزد ) ، و آنگاه به اين شعر شاعر استشهاد كرد :
و النار تخبو عن آذانهم * و أضريها اذا ابتردوا سعيرا
يعنى : آتش گاه به گاه از گوشهاى آنان زبانه مىكشد و هر دم كه شعلهء آتش آنان سرد شود من آن را بر مىافروزم .
[ اين كلمه در آيهء اسراء / 97 ، آمده است :
« مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَ مَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِهِ وَ نَحْشُرُهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَلى وُجُوهِهِمْ عُمْياً وَ بُكْماً وَ صُمًّا مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ كُلَّما خَبَتْ زِدْناهُمْ سَعِيراً »
. يعنى : هر كه را خداوند هدايت كند همو راه يافته است و هر كه را خداوند گمراه سازد براى آنان يارانى در برابر او نخواهى يافت و آنان را در روز قيامت بر روى محشور سازيم در حالى كه كور و لال و كرند . جايگاه آنان دوزخ است و هرگاه شعله آن فروكش كند بيشترش مىافروزيم .
اين كلمه ، به صيغه و مادّه ، تنها يك بار در قرآن آمده است .
تفسير اين كلمه به يك بار خاموش شدن و يك بار ديگر شعله كشيدن شرحى است بر اساس آنچه از سياق آيه فهميده مىشود ، هر چند در لغت « خبوّ » به معنى كاسته شدن از تندى زبانههاى آتش و خاموش شدن درخشش آن است ، همراه با قابليّت آن براى برافروخته شدنى مستمر .
راغب اين كلمه را به فرو نشستن زبانههاى آتش تفسير كرده است ، چنان كه گويا غشايى از خاكستر بر روى آن قرار مىگيرد . از ديدگاه مؤلّف ، وى در اين تفسير به مادّهء مهموز « خبأ » نظر داشته ، و اين تفسير نزديك است به تفسير زمخشرى در اساس البلاغه كه مىگويد :
از استعمال مجازى است : « و خبأ لهبه » در موردى كه زبانه آتش و غليان و جوشش آن فرو نشيند ؛ و همچنين است « الحبّ فى خبائه » دانهاى كه در پوست خوشه است . ]