مريم / 90 و شورى / 5 .
تفسير « منفطر به » به آن كه از بيم روز قيامت شكاف برداشته ، شرحى است بدانچه از سياق آيه فهميده مىشود و همين تفسير نزديكتر است تا تفسير راغب كه مىگويد :
اصل « فطر » شكاف در طول است . گفته مىشود : « فطر فلان كذا فطورا » و « انفطر » ، از « فطور » به معنى اختلال كه بر سبيل فساد و تباهى است . گاه نيز اين اختلال بر سبيل صلاح است ، چنان كه خداوند تعالى مىفرمايد :
« السَّماءُ مُنْفَطِرٌ بِهِ »
. « 135 »
در حديث است از ابن عباس كه گفت : « نمىدانستم معنى « فاطر السّموات و الأرض » چيست ، تا آن كه دو تن از اعراب باديه در مورد چاهى نزد من به داورى آمدند و يكى از آنان گفت : « انا فطرتها » ابن اثير در شرح اين جمله مىگويد : يعنى من براى نخستين بار آن را حفر كردم .
با مراجعه به اين مادّه در لغت روشن مىشود كه در زبان عربى مادّهء « فطر » در شكافته شدن پوست دهان شتر و پديد آمدن دندان آن و در مورد انگورى كه تازه سر شاخههاى آن پيدا شده به كار رفته ، و با در نظر گرفتن همين معنا يعنى آغاز ظهور ، به دلالتى اسلامى بر خلقت ابتدايى ، نقل يافته و اين خلقتى است كه به حكم استقراء همه آيات مشتمل بر فاطر و فطر تنها از آن خداوند است ؛ و « فطرت » نيز خلقتى طبيعى است كه انسان بر آن سرشته شده است .
از آنجا كه دندان شتر و سر شاخههاى انگور كه بيرون مىآيد از شكافى در پوست دهان حيوان و يا پوست درخت است ، جايى كه پاى كسى شكاف بردارد گفته مىشود :
« تفطرت قدما » . شايد اين كه خوردن غذاى صبح « افطار » [ و اين غذا فطور ] ناميده شده نيز با در نظر گرفتن اين مسأله است كه اين غذا گرسنگى طولانى شب را مىشكند . با همين ملاحظه است كه اين مادّه به دلالتى اسلامى در افطار روزهدار و زكات فطر نقل يافته است .
« فطور » خللى است كه در آن به اصل معنى اين كلمه يعنى شكافته شدن نظر شده است .
ويژگى معنايى « تصدّع » ( شكافته شدن ) در « انفطار » آسمان در آيات مزمّل و انفطار و همچنين در « تفطّر » آسمانها و زمين امرى روشن است .
اسناد « تفطر » و « انفطار » در اين آيات به آسمان و زمين ، اسنادى مجازى است و دالّ
هامش
( 135 ) ر ك : المفردات .