معنى انسان مريض و تباه شده است . « حارض » و همچنين وزن فعل آن ، به معنى خسته و درمانده ، در آستانهء مرگ ، كسى است كه در او خيرى نيست يا به خير او اميد نمىرود و از شرّ او نيز بيمى نيست . اين كلمه با همين صيغه براى مفرد ، جمع ، مذكر و مؤنث به كار مىرود و گاه نيز به « احراض » ، « حرضان » و « حرضة » جمع بسته مىشود . اين كلمه ، همچنين به معنى كسى كه عشق يا اندوهى او را تكيده ساخته است - چنان كه محرضى نيز به همين معناست - و انسان يا كلام پست ، و نيز كسى كه بيمارى و ناسلامتى او را رنجور كرده به كار مىرود و از همين معناست :
« حتّى تكون حرضا » . « ناقة حرض » به معنى شتر رنجور و لاغر است .
« حرض » به معنى مشكهاى كهنه ، « محرضة » به معنى محل نگهدارى آنها ، و « حرّاض » به معنى كسى است كه آنها را به منظور سرخ كردن چيزى مىسوزاند .
« حرضة » به امين دو طرف قمار گفته مىشود و « حرّضه تحريضا » به معنى او را تشويق كرد مىآيد . « 134 »
اين معانى همه به يكديگر نزديك است و مفهوم « فساد » كه در اينجا آمده ، به بيمارى و لاغرى و رنجورى بر مىگردد ، منقول از « ناقة حرض » به معنى شتر نزار و نحيف . از همين مدلول فساد و سقم و رنجورى بدن ، مجازا ، مفهوم سقم انديشه و فساد رأى و تباهى عقل مىآيد ، و از « حراض » به معنى كسى كه آتش مىافروزد نيز مفهوم تشويق در قمار و مطلق تشويق كردن و بر انگيختن مىآيد .
در واژهء قرآنى نيز همين دلالت ، يعنى دلالت بر كسى كه بيمارى و اندوه او را رنجور و نحيف ساخته وجود دارد و در بيت شعر شاهد نيز آن را در واژهء محرض مىيابيم ، يعنى كسى كه عشق او را رنجور ساخته و دورى از ليلى او را بيمار كرده و در آستانهء مرگ قرار داده است . ]
128 - يدعّ :
نافع از اين كلام خداوند - تعالى - پرسيد :
« يَدُعُّ الْيَتِيمَ »
.
ابن عباس گفت : « يدفعه عن حقّه » ( او را از حق خويش باز مىدارد ) ؛ و آنگاه به شعر
هامش
( 134 ) ر ك : القاموس .