كه مفرد آن « حباك » يا « حبيك » مىباشد . « 131 »
« حبك » در لغت به معنى بستن و استوار كردن است و در مورد لباس بافته شده و همانند آن به كار مىرود . « حبيكة » نيز به معنى طريقهء درست و محكم بافتن گيسو است ، و « حبكة » نيز به معنى درخت انگور .
با مراعات همين ويژگى معنايى دقّت و استوار بستن و بافتن پارچه است كه كلمه « حبك » ، در استعمال معنوى ، به معنى توثيق و احكام به كار رفته است . بنابراين ، آيهء كريمه مورد بحث ما را به آيت قدرت الهى در استوار ساختن مسير و مجراى اجرام آسمانى توجّه مىدهد تا از اين طريق حتمى بودن روز جزا و بر پايى قيامت را مورد تأكيد و توثيق قرار دهد و بگويد كه چگونه وعدهء آنان به آخرت ، به رغم اختلافى كه در آن دارند ، وعدهاى راست است . البتّه خداوند خود به حقيقت امور آگاهى دارد . ]
127 - حرض :
نافع بن ازرق از معنى اين كلام خداوند - تعالى - پرسيد : « حرضا » .
ابن عباس گفت : « الحرض الدّنف الهالك من شدّة الوجع » ( حرض يعنى بيمارى كه از شدت درد در آستانه مرگ است ) . چون نافع از او پرسيد : آيا عرب با چنين مفهومى آشناست ، گفت : آرى ، آيا نشنيدهاى شعر شاعر را :
أمن ذكر ليلى أن نأت غربة بها * كأنّك جمّ للأطباء محرض
يعنى : آيا از ياد ليلى است كه دور شده و غربتى حاصل گشته است ؛ گويا كه تو طبيبان را به سر آوردهاى و در آستانهء مرگى .
[ اين كلمه در آيهء يوسف / 85 ، در ماجراى گفتههاى برادران يوسف با پدر ، آمده است :
« وَ تَوَلَّى عَنْهُمْ وَ قالَ يا أَسَفى عَلى يُوسُفَ وَ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيمٌ * قالُوا تَاللَّهِ تَفْتَؤُا تَذْكُرُ يُوسُفَ حَتَّى تَكُونَ حَرَضاً أَوْ تَكُونَ مِنَ الْهالِكِينَ »
. يعنى : و از آنان پشت كرد و گفت : اندوه بر يوسف ؛ و چشمانش از غم سپيد شد و همچنان خشم خود فرو مىخورد * گفتند : به خداوند سوگند پيوسته يوسف را ياد مىكنى تا بيمار شوى يا از هلاك شدگان باشى .
اين كلمه در اين صيغه و در اين معنا تنها يك بار در قرآن به كار رفته است .
هامش
( 131 ) ر ك : النهاية .