امّا از همين مادّه است فرمان خداوند به رسول خدا دربارهء تشويق و تحريض مؤمنان به جنگ در دو آيهء ذيل :
انفال / 65 :
« يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتالِ »
« اى پيامبر ، مؤمنان را به جنگ تشويق كن » ؛ نساء / 84 :
« فَقاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لا تُكَلَّفُ إِلَّا نَفْسَكَ وَ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ »
« پس در راه خدا بجنگ كه جز دربارهء خود تكليفى ندارى و مؤمنان را به جنگ تشويق كن » .
در آيات قرآن ، از اين مادّه ، جز همين نيامده است .
تفسير « حرض » به بيمارى كه از شدّت درد در آستانه مرگ است ، شرحى است با استفاده از آنچه از سياق آيه فهميده مىشود . نزديك به همين تفسير است نظريّهء راغب كه مىگويد :
يعنى در آستانهء هلاكت و مرگ قرار گرفت ، مأخوذ از « حرض » يعنى آنچه كسى بدان اعتنا نكند و در آن خيرى نباشد .
راغب در تقويت اين معنا اين شعر را گواه آورده است :
إنّى امرؤ نابنى همّ فأحرضنى « 132 » يعنى : من كسى هستم كه اندوهى به من رسيد و مرا در آستانهء مرگ قرار داد .
در حديث است كه « ما من مؤمن يمرض مرضا حتى يحرضه » ( هيچ مؤمنى نيست كه بيمار شود مگر اين كه بيمارى او را تا آستانهء مرگ پيش مىبرد ) . ابن اثير در تفسير اين حديث مىگويد :
يعنى او را تا آستانهء مرگ پيش مىبرد و ناسالم مىكند . گفته مىشود : « أحرضه المرض فهو حرض و حارض » در موردى كه جسم شخص به تباهى رود و در آستانهء هلاكت قرار گيرد . از همين كلمه است « أحراض » به معنى كسانى كه در گناه زيادهروى كردند و خود را هلاك ساختند ؛ و نيز گفته شده است : به معنى كسانى كه انديشهها و آراء نادرست را در پيش گرفتند . « 133 »
فيروز آبادى همهء اين معانى را در كنار هم گرد آورده ، مىگويد :
« حرض » به معنى فساد و تباهى در بدن ، در عقيده و آراء و در عقل و همچنين به
هامش
( 132 ) در چاپ المفردات در حاشيه النهاية آمده است : « إنى أمرنا بنى هم فأحرضنى » .
( 133 ) ر ك : النهاية .