تفسير اين عبارت به شناخته شدن سفيدى روز از سياهى شب ، بروشنى تفسيرى نزديك است و شايد نزديكتر از آن نيز سفيدى فجر باشد ، چنان كه صريح لفظ آيه است . در استعمال كنايى اين دو كلمه به اصل معناى آن يعنى باز شناخته شدن رنگ نخ سفيد از نخ سياه نيز نظر شده ، و البته مراد از آن مشخص شدن سفيدى نور سپيده دم از سياهى شب است . ]
121 - شروا :
نافع بن ازرق از معنى اين كلام خداوند - تعالى - پرسيد :
« لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ »
.
ابن عباس گفت : « باعوا نصيبهم من الآخرة بطمع يسير من الدّنيا » ( در طمع اندكى از دنيا بهرهء خويش از آخرت را فروختند ) . چون نافع از او پرسيد : آيا عرب با چنين تفسيرى آشناست ، پاسخ داد : آرى ، آيا نشنيدهاى شعر شاعر را :
يعطى بها ثمنا فيمنعها * و يقول صاحبها الاتشرى ؟
يعنى : بهايى اندك در برابر آن مىدهد و او نيز آن را نمىدهد ، و [ زمانى ديگر ] صاحبش مىگويد : آيا نمىفروشى ؟
[ اين كلمه در آيهء بقره / 102 آمده است :
« وَ يَتَعَلَّمُونَ ما يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ ، وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ »
. يعنى : و آن چيزى را مىآموزند كه براى آنان ضرر آورد و آنان را سودى نرساند ، و دانستند كه هر كه خريدار آن شود او را در آخرت بهرهاى نيست بسيار بد چيزى است آنچه خود را بدان فروختند ، اگر كه مىدانستند .
پاسخ ابن عباس در اين مسأله از قبيل شرح مضمون كلّى آيه است و چنين به نظر مىرسد كه در اينجا آنچه موضوع سؤال قرار گرفته آمدن واژهء « شراء » در معنى بيع است .
در اين آيه كلمهء « شراء » از اصل معنى لغوى خود كه تجارت است به اين معنا نقل يافته ، و از همين قبيل است آيهء ذيل :
يوسف / 21 :
« وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَراهِمَ مَعْدُودَةٍ وَ كانُوا فِيهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ »
« او را به بهايى اندك كه دراهمى چند است فروختند و هيچ رغبتى به او نداشتند » .
عادتا بر آنچه در مقابل شىء فروخته شده ، به عنوان بهاى آن پرداخته مىشود حرف « باء » در مىآيد و اين حرف همانند حرف « باء » در طرف فعل « مبادله » و « استبدال » است . در آيهء بقره كه موضوع سؤال مىباشد حرف « باء » بر بهايى كه آنان براى خويش ستاندند در آمده و واژه « شراء » را به معنى بيع نقل داده است . در آيهء سورهء يوسف نيز چنين است و حرف باء بر