يعنى : آيا بهرهاى از ملك از آنان است ؟ اگر چنين باشد به اندازه رشتهاى كه بر شكاف هستهء خرماست به مردم ندهند .
از همين مادّه است كلمه « ناقور » در آيه مدثر / 8 :
« فَإِذا نُقِرَ فِي النَّاقُورِ »
« پس چون در صور دميده شود » .
از اين مادّه ، در قرآن كريم جز كلمات سه گانهء آيات فوق نيامده است .
تفسير « نقير » به رشتهاى كه در شكاف هسته خرماست بروشنى تفسيرى نزديك است و البتّه با وجود اين در مورد آن همان سخنى مطرح مىشود كه در تفسير « قطمير » مطرح شد ، از اين نظر كه اين كلمه نيز به معنى لغوى اصلى آن تفسير شده در حالى كه سياق آن سياق معنى مجازى و اين كلمه كنايه از هر چيز اندك و بىارزش است . ]
119 - فارض :
نافع از اين كلام خداوند - تعالى - پرسيد : « لا فارض » .
ابن عباس گفت : « الهرمة » ( پير و درهم شكسته ) . چون نافع از او پرسيد : آيا عرب با چنين مفهومى آشناست ، گفت : آرى ، آيا شعر شاعر را نشنيدهاى كه گويد :
لعمرى لقد أعطيت ضيفك فارضا * يساق إليه ما يقوم على رجل
يعنى : به آيينم سوگند به ميهمانت گاوى كهنسال دادم كه به سوى او برده مىشد در حالى كه روى پا نمىايستاد .
[ اين كلمه در آيهء بقره / 68 آمده است :
« قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّكَ يُبَيِّنْ لَنا ما هِيَ ، قالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ لا فارِضٌ وَ لا بِكْرٌ عَوانٌ بَيْنَ ذلِكَ فَافْعَلُوا ما تُؤْمَرُونَ »
. يعنى : گفتند : پروردگارت را بخوان براى ما روشن كند آن چگونه گاوى باشد . گفت : او مىگويد : آن گاوى است نه كهنسال و نه بسيار جوان ، بلكه ميان اين دو است . پس آنچه را بدان فرمان داده مىشويد انجام دهيد .
اين صيغه تنها يك بار در قرآن به كار رفته است و آنچه از اين مادّه آمده ، در قالب « فرض » ، « فريضه » و « مفروض » مىباشد .
تفسير « فارض » به « هرمة » ( پير و شكسته ) يك تقريب است كه سياق آيه نيز آن را تقويت مىكند . راغب اين كلمه را به معنى « قطع » برگردانده ، مىگويد :
« رجل فارض » يعنى مردى كه به حكم فرائض كه حجّتهاى قاطع هستند آگاه