اين صيغه تنها يك بار در قرآن آمده ، امّا از همين مادّه است :
نساء / 90 :
« حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ »
« دلهايشان گرفت » ؛ توبه / 5 :
« وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ »
« با آنان برخورد كنيد و آنان را در محاصره گيريد و در هر جا به كمين آنان نشينيد » ؛ بقره / 196 :
« فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ »
« پس اگر از حج باز داشته شديد ، همان قربانيى كه ميسر است كافى است » ؛ بقره / 273 :
« لِلْفُقَراءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ »
« براى تهيدستانى كه در راه خدا ، از همه چيز محروم شدهاند » .
تفسير حصور به آن كه به سراغ زنان نرود - در اوصاف يحيى - ممكن است به قيدى نيز نياز داشته باشد ؛ چه ، اصل معنى حصر تضييق است و اين كلمه با مراعات همين معنى اصلى به « حصور » نقل يافته و او كسى است كه به سبب ناتوانى و يا به خاطر عفت به سراغ زنان نرود . سياق آيهء مورد بحث كه بشارت دادن به زكريّاست اين برداشت را تقويت مىكند كه مقصود از حصور اينجا كسى است كه به خاطر عفّت و ورع به سراغ زنان نرود . سياق بيت شاهد نيز « و حصور عن الخنا » جز همين وجه را نمىپذيرد ، و گر نه به جاى مدح صورت ذمّ و هجو مىيافت .
اين نكتهاى است كه بر راغب نيز پوشيده نمانده و وى در تفسير آيه گفته است :
« حصور » كسى است كه به سراغ زن نرود يا به سبب غرور و يا به خاطر عفّت و پاكدامنى و اجتهاد در از ميان بردن شهوت خويش . در آيه صورت دوّم ظهور بيشترى دارد ؛ زيرا تنها بدين وجه است كه شخص شايستهء مدح مىشود . ] « 111 »
106 - عبوس قمطرير :
نافع بن ازرق از معنى اين كلام خداوند - تعالى - پرسيد :
« عَبُوساً قَمْطَرِيراً »
.
ابن عباس گفت : « الّذى ينقبض وجهه من شدّة الوجع » ( آن كه از شدت درد صورتش در هم كشيده مىشود ) . چون ابن ازرق از او پرسيد : آيا عرب با اين مفهوم آشناست ، پاسخ داد :
آرى ، آيا شعر شاعر را نشنيدهاى :
هامش
( 111 ) ر ك : المفردات .