تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإعجاز البياني للقرآن ( اعجاز بيانى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 471

مساهمون:

ص٤٧١
يعنى : آيا به همين حال در اينجا در اين امنيّت باقى گذاشته مىشويد ؟ * در باغها و چشمه سارها ؟ * و كشتزارها و نخلها ، با آن شكوفه‌هاى نرم و لطيف ؟ اين صيغه تنها يك بار در قرآن آمده ، و از اين مادّه نيز جز مصدر آن در آيهء طه / 112 نيامده است :
« وَ مَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلا يَخافُ ظُلْماً وَ لا هَضْماً »
« هر كه كارهاى شايسته انجام دهد و در اين حال ايمان نيز داشته باشد از ستم و از شكست نمىهراسد » . ابن عباس در شرح اين كلمه به « انضمام بعضه الى بعض » ( به همديگر پيوسته بودن ) به عبارت « مهضومة الكشحين » در بيت شعر شاهد نظر داشته و اين در حالى است كه هم در اين بيت و هم در آيه ، اين كلمه به معنى نازك و لطيف بودن و چفت يكديگر قرار داشتن است . امّا راغب اين كلمه را در آيهء موضوع بحث از مادّهء « هضم » به معنى در هم شكستن دانسته است . او مىگويد : هضم در هم شكستن چيزى ترد و شكننده است . « طلعها هضيم » يعنى شكوفه‌ها و خوشه‌هاى آن در يكديگر فرو رفته‌اند چونان كه گويا در هم شكسته شده‌اند : ابن اثير اين كلمه را در حديث حسن [ بصرى ] كه از ابوبكر - رضي اللّه عنهما - نام مىبرد و مىگويد : « و الله انه لخيرهم و لكن المومن يهضم نفسه » ( به خداوند سوگند او بهترين آنان بود ، اما مؤمن خود را مىشكند ) اين كلمه را به تواضع تفسير كرده ، گويد : معنى اين حديث آن است كه مؤمن به تواضع از منزلت خويش مىكاهد . در زبان عربى هر سهء اين مفاهيم براى اين كلمه آشناست ، و احتمالا اين هر سه به هضم غذا بر مىگردد ، و « هضوم » و « هاضوم » هر چيزى است كه غذايى را هضم كند . با لحاظ همين ويژگى معنايى كلمه « هضم » در معنى باريك بودن شكم و كمر و پهن نبودن پهلوها به كار رفته و پس از آن نيز اين كلمه به صورت مجازى در « هضم مال » به معنى انفاق آن به كار رفته و از همين معنا نيز كلمهء مطلق « هضم » در معنى ستم كردن و جفا ورزيدن آمده است و كلمه « هضم » در آيهء طه :
« فَلا يَخافُ ظُلْماً وَ لا هَضْماً »
به همين معناست . تفسير « هضيم » در آيهء شعراء به ، به هم پيوسته بودن شكوفه‌هاى نخل يك تقريب به ذهن است و در كنار آن نبايد احساس دلالت اصيل اين كلمه بر آسان هضم شدن را از دست بدهيم . ]
الإعجاز البياني للقرآن ( اعجاز بيانى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 471 | عائشة عبد الرحمن ( بنت الشاطئ ) / حسين صابري