يعنى : نابود باشند اسبانمان اگر آنها را نبينيد كه از زير سم خود خاك به هوا بلند مىكنند و بر زمينى كه خشك است مىتازند .
[ اين كلمه در آيه عاديات / 1 - 6 آمده است :
« وَ الْعادِياتِ ضَبْحاً * فَالْمُورِياتِ قَدْحاً * فَالْمُغِيراتِ صُبْحاً * فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً * فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً * إِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ »
. يعنى : سوگند به اسبان دوندهاى كه نفس نفس مىزنند * سوگند به اسبانى كه به سم از سنگ آتش مىجهانند * و سوگند به اسبانى كه بامدادان هجوم آورند * و در آنجا غبارى بر انگيزند * و جمعى را بدان در ميان گيرند * كه انسان نسبت به پروردگار خويش ناسپاس است .
اين كلمه ، به صيغه و مادّه ، تنها يك بار در قرآن آمده است .
تفسير « النقع المثار » به آنچه از زير سم اسبان در هوا ساطع مىشود تقريبى است كه در آن قيد « در هوا ساطع شدن » از آيهء قبل يعنى « اسبانى كه به سم از سنگ آتش مىجهانند » گرفته شده است ، بى آن كه در خود كلمهء « نقع » معنى ساطع شدن نهفته باشد ؛ چه اين كه در زبان عربى نقع تنها غبار است و در اكثر موارد دربارهء غبارى استعمال مىشود كه از زير سم اسبان دونده بر مىخيزد .
شايد وجه مقبوليّت و تقريبى كه در تفسير « نقع » به آنچه از زير سم اسبان در هوا ساطع مىشود وجود دارد آن است كه اين گرد و خاك به هوا برخاسته ، در خلال يك هجوم است و در اين هجوم از شدت دو اسبان چنان زبانههايى از برخورد سم آنها با زمين به وجود مىآيد كه اين گرد و غبار را روشن مىكند و در ميان آن مىدرخشد . ] « 103 »
96 - سواء الجحيم :
نافع بن ازرق از اين كلام خداوند - تعالى - پرسيد :
« فِي سَواءِ الْجَحِيمِ »
.
ابن عباس گفت : « فى وسط الجحيم » ( در ميان جهنم ) . چون ابن ازرق از او پرسيد : آيا عرب با چنين تفسيرى آشناست ، پاسخ داد : آرى ، آيا شعر شاعر را نشنيدهاى كه مىگويد :
رماها به سهم فاستوى فى سواءها * و كان قبولا للهوادى الطوارق
يعنى : تيرى به سوى او افكند و آن تير در ميانش نشست و اين پذيرش ظلمت شب بود كه فرا مىرسيد .
هامش
( 103 ) ر ك : التفسير البيانى ، ج 1 ، « سوره عاديات » .