و ذى ضغن كففت النفس عنه * و كنت على مساءته مقيتا
« 79 » يعنى : و شخصى پركينه كه خود را از او باز داشتم ، در حالى كه بر آزار رساندن او توانمند بودم .
[ اين كلمه در آيهء نساء / 85 آمده است :
« مَنْ يَشْفَعْ شَفاعَةً حَسَنَةً يَكُنْ لَهُ نَصِيبٌ مِنْها وَ مَنْ يَشْفَعْ شَفاعَةً سَيِّئَةً يَكُنْ لَهُ كِفْلٌ مِنْها وَ كانَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ مُقِيتاً »
. يعنى : هر كس واسطهء كار خيرى شود بهرهاى از آن خواهد داشت و هر كه واسطهء كار بد گردد سهمى از آن خواهد داشت و خداوند بر هر چيز توانمند است .
اين صيغه تنها يك بار در قرآن كريم آمده ، و از همين مادّه تنها يك بار ديگر صيغه « أقوات » در آيهء فصلت / 10 ذكر شده است :
« وَ جَعَلَ فِيها رَواسِيَ مِنْ فَوْقِها وَ بارَكَ فِيها وَ قَدَّرَ فِيها أَقْواتَها »
« و بر آن ، در بلندايش كوههايى قرار داد و آن را پربركت ساخت و رزقى را كه در آن هست مقدّر و معين كرد » .
كلمهء « مقيت » از اسماء الهى است ، و علماى لغت و تفسير بر آنند كه اصل اين كلمه « قوت » است . زمخشرى در كشاف و ابو حيان در البحر المحيط بدين عقيده تصريح كرده و همين نظريّه در القاموس ، المفردات ، و النهاية نيز در مادّهء « قوت » ذكر شده است .
در معنى اين كلمه واژههايى چون « مقتدر » ، « حفيظ » و « شهيد » را آوردهاند و همچنين گفتهاند : « المجازى » ( آن كه پاداش مىدهد ) و « القيّم » بالامور و المحيط بها » ( آن كه بر پاى دارندهء همهء امور است و بدانها احاطه دارد ) . اما اينها همه - چنان كه ابو حيان در البحر المحيط مىگويد - « اقوالى نزديك به يكديگرند ؛ چرا كه هر كدام مستلزم ديگرى است » و زيرا - چنانچه زمخشرى و راغب مىگويند - « قوت انسان را زنده نگه مىدارد و حفظ مىكند » .
البتّه ، در مقابل ، طبرى در تفسير آيهء مورد بحث شعرى از سموءل به عنوان گواه آورده است كه مىگويد : « إنّى على الحساب مقيت » يعنى : با حساب به من روزى داده شده است . وى آنگاه مىافزايد : كلمه ، در اينجا به معنايى جز معانى گذشته است و معنى آن « موقوت » ( روزى داده شده ) مىباشد .
ابو حيان در البحر ، ج 3 ، ص 310 اين نظريّهء طبرى را نقل مىكند و آنگاه مىگويد : اين كه بناى اسم فاعل به معنى بناى اسم مفعول باشد اين قول را سست مىكند .
هامش
( 79 ) اين بيت در كشّاف از زبير بن عبد المطلب دانسته شده است . ر ك : تفسير آيه مورد بحث در اين كتاب ، ج 1 ، ص 286 .