احتمالا تفسير مقيت به مقتدر هم به سياق آيه و هم به سياق بيتى كه به عنوان شاهد آورده شده ، نزديكتر است ، هر چند در كنار آن بايد به تفاوتى ميان اين دو كلمه در مقام استعمال در قرآن توجّه داشت :
كلمهء « مقيت » تنها يك بار در قرآن آمده ، در حالى كه صيغههاى ذيل از مادّهء « قدر » در آيات كتاب الهى به كار رفته است :
- « قادر » ، به صورت معرفه و نكره و جمع و مفرد ، 14 بار ؛ - « قدير » ، به عنوان اسم و صفت خداوند - تعالى - 45 بار ؛ - « مقتدر » ، 4 بار ؛ - « مقتدرون » ، يك بار : « فإنّا عليهم مقتدرون » « ما بر آنان تواناييم » .
اين تفاوت روشن در استعمال بدان معنى است كه كلمهء « مقيت » همچنان پيوند خود را با مادّهء اصلى خويش يعنى « قوت » حفظ كرده و از طريق اين معنى خاصّ ، از اين مادّه به مفهوم اقتدار نقل يافته است .
نكتهء قابل تأمّل ديگر در اينجا مسألهء مربوط به جار و مجرور « على كلّ شىء » متعلق به اين كلمه است :
در زبان عربى فعل ثلاثى مجرد اين مادّه به صورت متعدّى استفاده مىشود : « قاته » به معنى او را به اندازهء قوتش اطعام كرد . همچنين از اين مادّه فعل ثلاثى مزيد چهار حرفى باب افعال نيز به صورت متعدّى بدون واسطه مىآيد و گفته مىشود : « أقاته » يعنى قوت او را به او داد . راغب مىگويد : « أقاته » به معنى اين است كه آنچه قوت او را تأمين كند به او داد . ابن اثير مىگويد : « اين ، لغت [ يا گويش ] ديگرى از همان « قات » است . امّا در القاموس آمده است :
« واقات عليه ، اطاقه » ( اقامت عليه ، به معنى بر آن چيز توانايى يافته است ) و از همين مادّه ، اسم فاعل آن « مقيت عليه » يعنى توانمند مىباشد .
بنابر اين آيا مىتوان گفت نقل يافتن « اقاته » به معنى دادن قوت از معنى اصلى خود به مفهوم اقتدار و توانستن ، تنها در صورتى است كه متعلّق حرف جرّ « على » و مجرورش قرار گيرد و در اين صورت است كه با « اقاته » [ بدون حرف جر ] كه بر اصل معنى خود يعنى قوت دادن باقى مانده ، تفاوت مىيابد ؟
اين كه در قرآن كريم اين كلمه متعلّق جار و مجرور « على كل شىء » قرار گرفته و در شاهد نيز متعلق « على اساءته » واقع شده و در شاهد ديگر ، شعر سموءل ، هم متعلّق « على الحساب » قرار گرفته ، چنين احتمالى را در ذهن تقويت مىكند . ]
الإعجاز البياني للقرآن ( اعجاز بيانى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 442
مساهمون: عائشة عبد الرحمن ( بنت الشاطئ )
ص٤٤٢