دردناك است .
در قرآن كريم از اين مادّه جز همين دو فعل مبنى بر مجهول در آيه فوق ، نيامده است .
تفسير « بسل » به « حبس » تفسيرى نزديك است و در كنار آن مفهوم فرمان و قهر كه در واژهء « بسل » است منظور مىشود : در زبان عربى دو واژهء « باسل » و « مبتسل » براى دلالت بر كسى كه از روى خشم و قدرتمندى روى در هم كشيده عاريه گرفته شده ، و از همين معناست كه به شجاع « باسل » نيز گفته شده است ، به خاطر خشم او در دفاع از ناموس خود و روى در هم كشيدن او در دفاع از آنها ، يا بدان خاطر كه به سبب شجاعت خويش از آزار ديگران در امان است . به خاطر همين ويژگى معنايى قهر و حرمان است كه به محروم و مرتهن « مبسّل » گفتهاند .
راغب با ذوق و احساسى سرشار ، مفهوم نهفته در واژهء « بسل » در آيهء انعام را ، كه عبارت است از محبوس شدن انسان به عنوان رهن و گرو اعمال خود و به عنوان حرمان از ثواب آخرت ، مورد توجّه قرار داده و در ذيل تفسير اين مادّه آيهء
« كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِينَةٌ »
( هر كس در گرو اعمال خويش است ) را آورده است . ]
75 - أفل :
ابن ازرق از معنى اين كلام خداوند - تعالى - پرسيد : « فلمّا أفلت » .
ابن عباس گفت : « زالت عن كبد السّماء » ( از ميانهء آسمان رفت ) ؛ و شاهد آن نيز شعر كعب بن مالك است :
فتغيّر القمر المنير لفقده * و الشمس قد كسفت و كادت تأفل
يعنى : در فقدان او ماه تابان ديگرگون شد و خورشيد نيز تاريك گشت و نزديك بود از آسمان برود .
[ اين كلمه در آيهء انعام / 78 ، دربارهء ابراهيم ، آمده است :
« فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ * فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ * فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّي هذا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ يا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ »
. يعنى :
چون شب بر او سايه گسترد ، ستارهاى ديد . گفت : اين پروردگار من است . پس چون افول كرد ، گفت : من افول كنندهها را دوست ندارم . پس چون ماه را ديد كه آشكار مىشود ، گفت : اين