ويژگى معنايى تيزى و خشونت در « ألسنة حداد » و در لجاجت ورزى « محادّة » و چانه زنى جدل ، روشن است و همچنين در « حديد » پديدهء قدرت ، و در « حدود اللّه » آن چيزى كه نيروى آسيب ناپذيرى و حرمت را بدان دهد .
ظاهرا در اين مسئله آنچه موضوع پرسش قرار گرفته ، كلمهء « سلقوكم » است و تفسير « سلق » به « طعن به زبان » ( زخم زبان زدن ) تفسير به قيدى است كه به منظور احتراز از زخم زدن با ابزارهاى ديگر آمده ، و اين در حالى است كه تصريح آيه به عبارت « السنة حداد » ما را از اين قيد بىنياز مىسازد ، و براى « سلق » تنها مدلول « طعن و تجريح » باقى مىماند ، مأخوذ از اصل اين مادّه كه در مورد جوشاندن چيزى [ از قبيل تخم مرغ ] با آب داغ به كار مىرود .
راغب دربارهء اين مادّه مىگويد : « سلق به معنى بسط دادن چيزى با توسّل به زور است ، يا به دست و يا به زبان » . در حديث است كه « ليس منّا من سلق او حلق » . ابن اثير در شرح آن مىگويد : يعنى آن كه صداى خود را به هنگام مصيبتى بلند كند ؛ و گفته شده است : « يعنى آن كه زن در مرگ كسى بر صورت خويش زند و آن را بخراشد . اما وجه اوّل صحيحتر است . » « 67 »
در القاموس مىگويد :
« سلقة بالكلام » يعنى او را به كلام خويش آزار داد ؛ « سلق اللحم عن العظم » يعنى گوشت را از استخوان جدا كرد ؛ « سلق فلانا » يعنى او را مذمّت گفت ؛ « سلق البرد النّبات » يعنى سرما گياه را سوزاند ؛ « سلق فلانا بالسّوط » ، يعنى پوست او را با شلاق كند ؛ « سلق شيئا بالماء الحارّ » ، يعنى چيزى را در آب جوشاند و مو و كرك آن را جدا ساخت .
در بيت اعشى كه به عنوان شاهد آمده ، در كلمه « مسلاق » مقصود از سلق ، سلق به زبان است و اين امر از لفظ « الخاطب » به معنى خطيب استفاده مىشود .
اينها همه از استعمالات مجازى مادّهء « سلق » و منقول از استعمال اصلى آن در جوشاندن چيزى در آب است . ]
هامش
( 67 ) ر ك : النهاية .