تفسير كرده و گفته است :
« تعالى جدّ ربّنا » يعنى فيض او والاست ؛ و گفته شده است : عظمت او ، اضافهء فيض به او از باب اختصاص و ملك است .
همچنين بهرههايى كه خداوند براى انسان در دنيا قرار مىدهد نيز « جدّ » ناميده شده ، و اين همان بخت است . « 64 »
در حديث دعاست كه فرمود : « تبارك اسمك و تعالى جدّك » . ابن اثير مىگويد : يعنى جلال و عظمت تو بلند و والاست . « 65 »
شايد از اين جهت تفسير « جد » به عظمت معنى حقيقى آن را به ذهن نزديك مىسازد كه در اين كلمه دلالتى بر آنچه خداوند در عالم هستى ابداع كرده و پديد آورده و نيز دلالتى بر راهنمايى و هدايتى كه به راه راست حقّ نموده ، منظور شده است ؛ و نكتهاى كه در اين ميان وجود دارد آن است كه در بيان قرآنى ، واژهء « جديد » تنها براى دلالت بر حيات تازهء پس از مرگ و پوسيده شدن به كار رفته و هر « خلق جديد » ى در قرآن بر آن حيات تازه دلالت مىكند و از حيات نخستين اين جهانى به « خلق » به معنى ابداع و تكوين تعبير مىشود : و اين همه از آيات قدرت الهى و نشانههاى عظمت اوست .
سياق آيه ذهن را بدان مفهوم عظمت و يگانگيى كه در واژهء « جدّ » نهفته است آشنا مىسازد ، آنجا كه آيه چنين تكميل مىشود : « و اين كه عظمت پروردگارمان والاست ، و او نه همسرى گرفته و نه فرزندى » . ]
63 - حميم آن :
نافع از معنى اين كلام خداوند - تعالى - پرسيد : « حميم آن » .
ابن عباس گفت : « الآنى الّذى انتهى طبخه و حرّه » ( آنى آن چيزى است كه طبخ و حرارت آن تمام شده است ) . چون نافع از او پرسيد : آيا عرب با اين تفسير آشناست پاسخ داد :
آرى ، آيا شعر نابغه ذبيانى را نشنيدهاى كه مىگويد :
و يخضب لحية خدرت و خانت * بأحمى من نجيع الجوف آن
هامش
( 64 ) ر ك : المفردات .
( 65 ) ر ك : النهاية .