خويش را فرقه فرقه كردند و هر گروهى بدانچه خود داشت شادمان بود » ؛ بقره / 166 :
« إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا وَ رَأَوُا الْعَذابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبابُ »
« آنگاه كه پيشوايان از پيروان بيزارى جستند و عذاب را ديدند و پيوند ميان ايشان از هم گسست » .
- در دلالت بر غير تفرقه و از هم گسيختگى جمع ، كه آن نيز شامل دو دسته است : يا بر تقسيم شىء و تجزيه آن به قطعات مختلف دلالت مىكند ، همانند آنچه در آيات رعد / 4
« بِقِطْعٍ مِنَ اللَّيْلِ »
، و حجر / 65 و يوسف / 37 مشاهده مىشود ؛ يا به معنى قطعى كردن و پايان دادن است ، از قبيل آنچه در آيهء نمل / 32 مىخوانيم :
« ما كُنْتُ قاطِعَةً أَمْراً حَتَّى تَشْهَدُونِ »
( هيچ چيزى را تمام نمىكنم مگر اين كه گواهى دهيد ) ؛ و يا به معنى بريدن و كندن است ، همانند بريدن دستها ( مائده / 38 ، يوسف / 31 و 50 ، اعراف / 123 ، طه / 71 و شعراء / 50 ) ، بريدن رگ گردن ( حاقه / 46 ) بريدن رشته حيات ( اعراف / 71 ، حجر / 66 ، انعام / 45 ) و بريدن و پاره پاره كردن رودهها ( محمد / 15 ) .
بدين ترتيب ، گويا مفهوم حسّى پاره شدن و مفهوم معنوى از هم گسيختن جمع مدلولى خاصّ است كه واژهء « قدّ » و « قدد » « 57 » آن را افاده مىكند و در مقابل ، واژهء قطع مفهومى عام دارد و شامل از هم گسيختن جمع و تفرقه ، تقسيم و تجزيه ، قطعى كردن و پايان دادن و بريدن و كندن مىگردد . ]
59 - فلق :
نافع از معنى اين كلام خداوند - تعالى - پرسيد :
« بِرَبِّ الْفَلَقِ »
.
ابن عباس گفت : « الصّبح إذا انفلق من ظلمة اللّيل » ( صبح ، چون ظلمت شب را مىشكافد ) . چون ابن ازرق از او پرسيد : آيا عرب با چنين تفسيرى آشناست ، پاسخ داد : آرى ؛ و آنگاه به بيت زهير بن ابى سلمى استشهاد كرد :
الفارج الهمّ مسدولا عساكره * كما يفرّج غمّ الظّلمة الفلق
يعنى : كسى است كه اندوه مردمان مىگشايد و سپاهيان او پنهانند ؛ چنان كه اندوه ظلمت را فلق مىگشايد .
هامش
( 57 ) راغب اصفهانى در المفردات « قدّ » را به « قطع و بريدن در طول » اختصاص داده و آيات سورهء يوسف را بر اين اساس تفسير كرده است . امّا من وجهى براى اين تخصيص نمىبينم .