ظاهرا اوصافى كه در آيهء قلم ذكر شده به فرد معينى برنمىگردد ، بلكه عامّ است و بر هر كه داراى اين اوصاف باشد صدق مىكند . « 56 »
ما نيز مىافزاييم : سياق آيه آن را از « خصوص » بيرون مىبرد و چنان كه لفظ « كلّ » صراحت دارد « عموم » از آن استفاده مىشود ، و حتى اگر هم در « اسباب نزول » گفته شود اين آيه دربارهء وليد بن مغيرة نازل شده ، چنان كه اصوليين مىگويند آنچه معتبر مىباشد « عموم لفظ » است نه « خصوص سبب » .
نكتهاى كه ما آن را در تفسير « زنيم » به زنازاده مورد توجه قرار مىدهيم آن است كه ، به رغم نزديك به نظر رسيدن اين تفسير ، قرآن كريم در طريق در هم كوبيدن زنا و نابود كردن آن تنها زن و مرد زناكار را مورد لعن و نفرين قرار مىدهد ، نه فرزندان آنها را . از همين جاست كه ما معنى « پستى و زشتى » را در « زنيم » ترجيح مىدهيم ، چنان كه در زبان عربى نيز ، در اطلاق « زنيم » بر « دعىّ » منسوب به يك خاندان كه اصالتا از آنان نيست و اطلاق آن بر زنازاده ، همين پستى اصل و تبار و دنائت طبعى كه غالبا در چنين جايى وجود دارد منظور شده است . ]
58 - قدد :
نافع از معنى اين كلام خداوند - تعالى - پرسيد :
« طَرائِقَ قِدَداً »
.
ابن عباس گفت : « المتقطعة فى كل وجه » ( آنچه از هر طرف پاره پاره و از هم جدا شده است ) ، و شاهد آن نيز شعر شاعر است :
و لقد قلت و زيد حاسر * يوم ولّت خيل زيد قددا
يعنى : آن روز كه اسبان زيد در هر سو پراكنده شدند ، من در حالى كه زيد حسرت و اندوه داشت گفتم . . .
[ اين كلمه در آيهء جن / 11 آمده است :
« وَ أَنَّا مِنَّا الصَّالِحُونَ وَ مِنَّا دُونَ ذلِكَ كُنَّا طَرائِقَ قِدَداً »
. يعنى : برخى از ما صالحانند و برخى جز آن ، و ما فرقههايى از هم جداييم .
اين صيغه تنها يك بار در قرآن آمده ، و از اين مادّه جز فعل ماضى در آيات سورهء
هامش
( 56 ) ر ك : تفسير طبرى ، كشّاف زمخشرى ، البحر المحيط ابو حيّان ، « سورهء قلم » .