زنيم تداعته « 55 »
الرجال زيادة * كما زيد فى عرض الأديم الأكارع
يعنى : ناشناخته نسبى است كه مردانى فزون مدّعى اويند ؛ چنان كه بر روى زمين چهار پايان زياد پديدار شوند .
[ اين كلمه در آيهء قلم / 13 آمده است :
« وَ لا تُطِعْ كُلَّ حَلَّافٍ مَهِينٍ * هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِيمٍ * مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ * عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِكَ زَنِيمٍ »
. يعنى : از هر فرومايهاى كه بسيار سوگند مىخورد پيروى مكن ، عيبجويى كه پيوسته سخن چينى كند ، باز دارنده از خير و متجاوز و گناهكار و پس از آن ، خشن مردى ناشناخته نسب .
اين كلمه ، به صيغه و مادّه ، تنها يك بار در قرآن به كار رفته است .
تفسير اين كلمه به « زنازاده » ممكن است تفسيرى نزديك به نظر رسد ؛ چه ، از معانى اين كلمه در لغت آمده است : پست و لئيمى كه به پستى و بدى مشهور است ، و « دعىّ » در ميان يك طايفه كه اصالتا از آنان نيست . شايد اين كلمه از واژه « زنمة » به معنى قسمتى از گوش شتر كه بريده شده و به صورت آويخته باقى گذاشته شده باشد ، براى دلالت بر اين معنا اخذ شده است ، چنان كه راغب در المفردات اين مفهوم را ذكر مىكند .
طبرى براى اين واژه ، معانى بدكار ، پست ، و آن كس كه از خاندانى نيست و به آنان منسوب داشته شده است را نقل كرده ، و آنگاه شعر حسان بن ثابت را گواه آورده است :
و أنت زنيم نيط فى آل هاشم يعنى : تو زنازادهاى هستى كه به خاندان هاشم آويخته شدهاى .
همچنين شعر شاعر ديگرى را آورده است كه مىگويد :
زنيم ليس يعرف من أبوه * بغىّ الأمّ ذو حسب زنيم
يعنى : زنازادهاى كه پدرش معلوم نيست ، مادرى بدكاره دارد و نسب او پست است .
زمخشرى در تفسير آيهء قلم وصف « زنيم » را تنها به وليد بن مغيرة اختصاص داده است كه گفته مىشود : زنازادهاى در ميان قريش بود كه پدرش پس از رسيدن او به سنّ هيجده سالگى او را مدّعى شد . ابو حيّان اين وجه را نقل كرده و همراه با آن اين وجه را نيز افزوده كه ، دست وليد شش انگشت داشت و اين انگشت زائد به « زنمة » مىماند ؛ و آنگاه دربارهء حقيقت مطلب چنين اظهار نظر كرده است :
هامش
( 55 ) در اساس البلاغة اين بيت به صورت « زنيم تداعاه الرجال » روايت شده است . اين بيت را در السيرة النبوية ، ج 1 ، ص 387 ببينيد .