تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإعجاز البياني للقرآن ( اعجاز بيانى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
ابن عباس در پاسخ گفت : « الميل و الجور فى الوصيّة » ( ستم و كجروى در امر وصيت ) . ابن ازرق از او پرسيد : آيا عرب با چنين مفهومى آشناست ؟ گفت : آرى ، آيا نشنيده‌اى شعر عدى بن زيد را :
و أمّك يا نعمان فى أخواتها * يأتين ما يأتينه « 47 » جنفا ؟
يعنى : اى نعمان ، مادرت با خواهرانش آنچه انجام مىدهند ستم و كجروى است . [ اين كلمه در آيهء بقره / 182 ، دربارهء وصيّت ، آمده است :
« فَمَنْ خافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفاً أَوْ إِثْماً فَأَصْلَحَ بَيْنَهُمْ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ ، إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ »
. يعنى : هر كه بترسد كه وصيّت كننده‌اى ستم ورزد يا گناه كند ، پس ميان آنان اصلاح نمايد بر او گناهى نيست ، خداوند بخشنده و مهربان است . اين صيغه يك بار در قرآن آمده و از اين مادّه نيز جز اسم فاعل از مصدر تجانف ، در آيهء مائده ، 3 ، دربارهء غذاهاى حرام ، نيامده است :
« فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ »
. يعنى : پس هر كه در گرسنگى بىچاره ماند و قصد گناه نيز نداشته باشد [ مىتواند بخورد ] كه خداوند آمرزنده و مهربان است . تفسير « جنف » به ستم و كجروى در وصيّت ، بروشنى تفسيرى نزديك و مقبول است . راغب در المفردات مىگويد : اصل « جنف » كجروى و ستم در حكم و داورى است ؛ وى آنگاه دو كلمه‌اى را كه از اين ماده در آيات بقره و مائده آمده ذكر مىكند . ابن اثير دربارهء حديث « إنّا نردّ من جنف الظّالم مثل ما نردّ من جنف الموصى » ( ما ستم ستمگر را نمىپذيريم چنان كه ستم و انحراف وصيّت كننده را نيز نمىپذيريم ) مىگويد : « جنف » به معنى ستم و انحراف از حق است ، و به همين معناست كه در حديث عروه آمده است : « يردّ من صدقه الجانف فى مرضه ما يردّ من وصية المجنف عند موته » ( وقف آن كس كه از حدّ فراتر رود و در دوران مرض موت چنين وقفى كند پذيرفته نيست ، چنان كه آن مقدار از وصيّت كسى كه در هنگام مرگ و در وصيّت كردن از حدّ فراتر رفته و ستم كرده است پذيرفته نيست ) . گفته مىشود : « جنف وا جنف » ، در اين مورد كه شخص ستم كند و از حق انحراف يابد . گفته شده است : « جانف » خاصّ كسى است كه در وصيّت از حق فراتر رفته ، و « مجنف » شامل هر منحرف از حقى است . از همين معناست كه در حديث عمر ، زمانى كه مردم در يكى از روزهاى رمضان [ به گمان فرا رسيدن مغرب ] افطار كردند و سپس خورشيد
هامش
( 47 ) در نسخه چاپى الاتقان ، و معجم غريب القرآن « تاتين ما يأتينه » آمده است .