ذاريات / 10 :
« قُتِلَ الْخَرَّاصُونَ * الَّذِينَ هُمْ فِي غَمْرَةٍ ساهُونَ »
« مرگ بر آن دروغگويان ، كسانى كه به غفلت در جهل فرو ماندهاند » ؛ بروج / 4 :
« قُتِلَ أَصْحابُ الْأُخْدُودِ * النَّارِ ذاتِ الْوَقُودِ * إِذْ هُمْ عَلَيْها قُعُودٌ * وَ هُمْ عَلى ما يَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِينَ شُهُودٌ »
« مرگ و نيستى بر اصحاب اخدود باد ؛ اصحاب آن آتش افروخته ؛ آنگاه كه بر كنار آن آتش نشستند و بر آنچه بر سر مؤمنان مىآوردند گواه شدند . »
مشاهده مىشود كه در همهء اين آيات فعل مجهول قتل به عنوان نفرين به كار رفته است .
اكنون آيا مىتوان گفت « حسّ » در بر دارنده مفهومى خاص است كه « بر كندن بنيان يك جمع ، با سلاح ، و در صحنهء كارزار و ميدان نبرد » مىباشد ؟
سياق آيه چنين مفهومى را در اختيار مىگذارد و آنچه ابن هشام در السيرة النبويّة دربارهء اوضاع و احوال مقارن نزول آيه يعنى وضعيّت مسلمانان در فاصلهء دو نبرد بدر و احد نقل كرده نيز اين مفهوم را تقويت مىكند . او خود چنين مىگويد :
« حسّ » به معنى استئصال ( بنيان بر افكندن و ريشه كن ساختن ) است . گفته مىشود :
« حسست الشىء » ، يعنى آن چيز را به شمشير يا غير آن از ريشه در آوردم . جرير مىگويد :
تحسّهم السيوف كما تسامى * حريق النّار فى الأجم الحصيد
يعنى : شمشيرها بنياد هستى آنان را از جاى مىكند ، چنان كه شعلههاى آتش در نيستانى خشك به آسمان بر مىخيزد .
در بيت شعرى كه در اينجا به عنوان شاهد آمده مفهوم « استئصال » مفهومى روشن است ، هر چند مقصود از آن در آوردن ريشهء چيزى به وسيله شمشير يا چيزى جز آن نيست ، بلكه مقصود بر افكندن بنيان هستى يك جمع به وسيلهء شمشيرهاست ، و صريح متن بدين تفسير گواهى مىدهد .
در بيت شعرى كه در تفسير ابن عباس نيز به عنوان گواه آورده شده ، مقصود از « حسّ » مطلق قتل نيست ، بلكه مقصود قتلى خاص ، يعنى ريشه كن كردن آن دشمنان به شمشير محمد - عليه الصّلاة و السّلام - است . ]