واژهء « حسّ » از اين گفته عرب كه « احسّه بحسّى » ، يعنى او را ترساندم و به رنج افكندم ، به معنى « قتل » نقل يافته ؛ و از آنجا كه ترساندن گاه موجبات مرگ ديگرى را فراهم مىآورد از قتل با واژهء « حس » تعبير كردهاند و گفته شده است « حسسته » به معنى « قتلته » ( او را كشتم ) .
اينك اين سؤال باقى مىماند كه چرا به رغم كثرت تكرار واژهء « قتل » و صيغههاى ساخته شده از آن در قرآن تنها در اينجا ، در آيهء آل عمران كه موضوع مسئله مىباشد ، از واژهء « حسّ » استفاده شده است ؟
من با آمار گرفتن از موارد كاربرد صيغههايى از اين ماده در قرآن به كاربردهاى ذيل دست يافتهام :
- فعل مجرّد ، به صورتهاى ماضى و مضارع ، و معلوم و مجهول ، در حدود 77 بار ؛ - فعل امر مجرّد ، 10 بار ؛ - مصدر مجرّد ، 10 بار ؛ - « قتلى » جمع قتيل ؛ - فعل مزيد چهار حرفى به صورتهاى ماضى و مضارع و امر ، 55 بار ؛ - مصدر مزيد چهار حرفى ، 13 بار ؛ - افعال ماضى و مضارع از باب « تقتيل » ، 4 بار ؛ - افعال باب « اقتتال » ، به همين تعداد .
همين مسئله ما را به تفاوتى توجّه مىدهد كه ميان مدلول واژه « قتل » - با آن همه كاربرد - و مدلول واژه « حسّ » - تنها با يك كاربرد در قرآن - وجود دارد .
تدبّر در سياق آيات مشتمل بر مادّهء « قتل » ، با همه صيغههاى مختلف آن ، اين مفهوم را به دست مىدهد كه اين واژه مدلولى عام دارد ؛ چه هم در مورد فرد و هم در مورد جمع ، و هم در قتل با سلاح و هم در كشتن بدون سلاح ، همانند كشتن از طريق زنده به گور كردن ، صدق مىكند ؛ و گاه نيز فعل ماضى مجهول آن به عنوان نفرين به كار برده مىشود ، چنان كه در آيات ذيل مىبينيم :
مدثّر / 20 :
« إِنَّهُ فَكَّرَ وَ قَدَّرَ * فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ * ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ »
« او انديشيد و طرحى افكند . مرده باد ، چگونه طرحى افكند و باز هم مرده باد ، چگونه طرحى افكند » ؛ عبس / 17 :
« قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَهُ »
« مرگ بر اين انسان ! چقدر ناسپاس است ! » ؛