اين كلمه ، به صيغه و مادّه ، تنها يك بار در قرآن آمده است .
تفسير « شوب » به « خلط » - كه راغب نيز در المفردات آن را اختيار كرده - تفسيرى تقريبى است و در كنار آن از اين نكته غافل نمىمانيم كه واژهء « شوب » در بر دارنده دلالت خاصى بر ممزوج كردن و حلّ كردن در يكديگر است . اين كلمه ، در اصل ، در مورد شراب و ساير سيّالها به كار رفته ، هنگامى كه چنان در يكديگر حل شوند كه نتوان هيچكدام را از ديگرى باز شناخت . اين واژه ، با در نظر گرفتن همين ويژگى معنايى ، در مورد غير سيّالها نيز مجازا ، به كار رفته است .
امّا در مادّهء « خلط » عناصر و موادى كه با يكديگر مخلوط شدهاند از هم باز شناخته مىشوند ، همانند آن كه گندم با جو مخلوط شود . اين ماده از اين دلالت اصلى عاريه گرفته شده و مجازا در مورد آميختن گروهاى مختلف مردم با يكديگر ، بىآنكه ويژگيهاى هر يك در ديگرى محو شود و تفاوتها و اختصاصات از ميان برود ، به كار رفته است . اين مادّه ، در قرآن كريم ، در مورد آميخته شدن عملى صالح به عملى ديگر كه ناشايست است ( بقره / 102 ) ، در مورد چربيى كه به استخوان آميخته شده ( انعام / 146 ) و در مورد آب باران كه با گياه زمين در آميخته ( يونس / 24 و كهف / 45 ) به كار رفته ، همچنان كه فعل مضارع مصدر « مخالطه » ( بقره / 220 ) و نيز واژه « خلطاء » و اين كه بر همديگر ستم مىورزند ( ص 24 ) نيز آمده است .
در مدلول مادّهء « خلط » با همهء صيغهها و استعمالهاى مختلف آن ، اين نكته كه عناصر از همديگر باز شناخته مىشوند به خوبى نمايان است ، در حالى كه در مدلول مادّهء « شوب » تميزى ميان دو سيّال كه به يكديگر در آميخته شدهاند و يا عناصر غير سيّالى كه به سيّال در آميخته شده است وجود ندارد ؛ و اين حقيقت خود را بروشنى در آيهء صافات كه موضوع مسئله مىباشد و همچنين در بيت شعرى كه به عنوان شاهد آورده شده است نشان مىدهد .
راغب ، هر چند واژهء « شوب » را در آيهء مورد بحث به « خلط » تفسير كرده ، اما در ذيل ماده « خلط » به گونهاى ديگر به اين امر نگريسته ، مىگويد :
« خلط » عبارت است از جمع ميان اجزاى دو يا چند شىء ، خواه مايع باشند و خواه جامد باشند ، و خواه نيز يكى جامد و ديگرى مايع باشد ؛ و اين اعم از « مزج » است . « 33 »
ابن اثير دربارهء واژهء « خلاط » در حديث زكات مىگويد :
هامش
( 33 ) ر ك : المفردات .