صورت قطع يك شىء گفته مىشود . همچنين به پاداش نامه « قط » مىگويند ، بدان خاطر كه قطعهاى از كاغذ است .
ابو حيان در البحر المحيط ( ج 7 ، ص 387 ) به نقل از فراء دربارهء معنى « قط » چنين مىگويد : قط به معنى بهره و نصيب مىباشد و از همين معناست كه به حواله « قط » گفته شده است .
اقوال درباره اين واژه به يكديگر نزديك ، و مدلول اصلى اين كلمه « قطع كردن » است و به همين معناست كه كلمهء « قطّ » به عنوان قيد ، براى دلالت بر تأكيد نسبت به مضمون كلام و حصر و حتم به كار مىرود . اصولا بخش نخست اين كلمه [ دو حرف اول آن ، يعنى « ق » و « ط » ] در الفاظ متعددى وجود دارد كه همه بر قطع و بريدن دلالت مىكند و سپس هر يك از آنها بسته به حرف سوم خود و به اعتبار شىء قطع شده ، ويژگى معنايى خاصى مىيابند ، از قبيل : « قطب » ، « قطش » ، « قطف » ، « قطل » ، « قطم » و . . .
به نظر ما در واژهء « قط » در سياق آيه معنى « قطعى كردن » و « خاتمه دادن » منظور شده ، و گويا مردم از عذاب انتظار سخت ترسيده [ و از خداوند خواستهاند وضعيّت آنان به صورتى قطعى روشن گردد و به عذاب انتظار پايان دهد ] . اما در بيت اعشى ، سياق گفتار كه مدح نعمان است ، با سياق آيه متفاوت مىباشد ، و نزديكترين برداشت از واژهء « قطوط » در آن - جمع « قط » - پاداش نامه يا به تعبير ديگر ، حواله دريافت صله است .
ابو حيان نيز اين بيت را به عنوان گواهى بر اين گفتهء ابو عبيده و كسانى آورده است كه مىگويند : قط نوشتهاى است براى دريافت صله و جايزه . ]
37 - حمأ مسنون :
نافع از معنى اين كلام خداوند - تعالى - پرسيد :
« مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ »
.
ابن عباس گفت : « الحمأ ، السواد ، و المسنون المصور » ( حمأ به معنى سياهى ، و مسنون به معنى تصوير شده است ) . چون ابن ازرق از او پرسيد : آيا عرب با چنين تفسيرى آشناست ، پاسخ داد : آرى ، آيا شعر حمزة بن عبد المطلب را نشنيدهاى كه مىگويد :
اغرّ كأن البدر سنة وجهه * جلا الغيم عنه ضوؤه فتبددا
يعنى : با سيمايى پر فروغ ، چنان كه گويى ماه تصويرى از صورت اوست كه پرتوش ابر را از آن دور ساخته و پاره پاره كرده است .