در مورد مرض « قلب » و « قلوب » است . از همين صيغه ، فعل ماضى « مرضت » و صيغههاى « مريض » و « المريض » ، مجموعا ، پنج بار ، و صيغهء « مرض » نيز پنج بار ، آمده و همه به معنى اصلى خود يعنى بيمارى جسمى ، در مقابل صحّت و سلامتى ، به كار رفته است . ممكن است بر تفسير « مرض » قلب در آيهء احزاب چنين اشكال وارد آيد كه واژه « زناكار » غالبا بر كسى اطلاق مىشود كه عملا به اين گناه دامن زده باشد ، و در قرآن كريم نيز اين واژه با رعايت همين ويژگى معنايى ، كه موجب حدّ زنا مىگردد ، اطلاق مىشود .
اگر بخواهيم كلمهء « مرض » را مجازا در مورد بيمارى دل به كار گيريم ، احتمال مجازى نزديكتر از زنا نيز وجود دارد ، و آن فساد آلودگى و شهوت و نيز ناتوانى از نگهداشتن خويشتن است كه از افعال دل مىباشد و همين مقدار براى صدق بيمارى دل بسنده مىكند ، هر چند به مرتبه انجام زنا و بدكارى نرسد . در ساير آيات قرآن در مقام سخن گفتن از « نفاق » ، « ارتياب » ، « رجس » ( وسوسهء ناپاك ) ، « كفر » و « ضغن » ( كينهء عميق ) ، واژهء « مرض » در مورد قلب يا قلوب به كار رفته ، و در آيهء احزاب نيز ، هماهنگ با ساير موارد استعمال ، اين « مرض » به آزمنديى بر مىگردد كه آن نيز از كارهاى دل است . ]
33 - لازب :
نافع بن ازرق از معنى اين كلام خداوند پرسيد :
« مِنْ طِينٍ لازِبٍ »
.
ابن عباس گفت : « اللّازب الملتصق » ( لازب ، يعنى چسبنده ) ، و چون نافع از او پرسيد :
آيا عرب با اين تفسير آشناست ، گفت : آرى ، آيا نشنيدهاى گفتهء نابغه را : « 31 »
و لا يحسبون الخير لا شرّ بعده * و لا يحسبون الشرّ ضربة لازب
يعنى : نه خير را چنان پندارند كه پس از آن شرّى نيست ، و نه شرّ را ضربهاى جدا نشونده دانند .
[ اين كلمه در آيهء صافات / 11 ، خطاب به پيامبر - عليه الصّلاة و السّلام - آمده است :
« فَاسْتَفْتِهِمْ أَ هُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمْ مَنْ خَلَقْنا إِنَّا خَلَقْناهُمْ مِنْ طِينٍ لازِبٍ »
. يعنى : از آنان بپرس آيا آنان خلقتى استوارتر دارند يا آن كه ما آفريديم ؟ ما آنان را از گلى چسبنده خلق كرديم .
اين كلمه ، به صيغه و مادّه ، تنها يك بار در قرآن آمده است .
هامش
( 31 ) مقصود نابغه ذبيانى ، و اين بيت از بائيّهء او در مدح عمرو بن حارث غسّانى است . ر ك : ديوان وى ، تحقيق د . شكرى فيصل ، بيروت ، 1968 م ، ص 54 .