مىكشاند و به هلاكت مىرساند . « 26 »
واژهء « غول » هنگامى كه دربارهء شراب به كار مىرود ، همهء اين مدلولها را اعمّ از از ميان رفتن عقل ، و هلاكت و گمراهى و تباهى ، و پديدار ساختن توهمّات نادرست و تخيّلات باطل ، مىپذيرد . ]
29 - إتّسق :
نافع از معنى اين كلام خداوند - تعالى - پرسيد :
« وَ الْقَمَرِ إِذَا اتَّسَقَ »
.
ابن عباس در پاسخ گفت : « اتّساقه ، اجتماعه » ( اتّساق آن يعنى اجتماع آن ) ، و آنگاه شعر طرفة بن عبد را گواه آورد :
إنّ لنا قلائصا نقانقا * مستوسقات لو يجدن سائقا
« 27 » يعنى : ما را شتران جوان پر سر و صدايى است كه اگر شتربانى بيابند گرد هم آيند .
[ اين كلمه در آيهء انشقاق / 18 آمده است :
« فَلا أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ وَ اللَّيْلِ وَ ما وَسَقَ وَ الْقَمَرِ إِذَا اتَّسَقَ لَتَرْكَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ »
.
يعنى : سوگند ياد نمىكنم به شفق و به شب و هر چه را فرو پوشد و به ماه چون كامل شود ، كه به سختى از حالتى به حالت ديگر در خواهيد گذشت . در قرآن كريم ، از اين مادّه ، جز دو فعل « وسق » و « اتّسق » كه در آيات فوق به كار رفته كلمهء ديگرى نيامده است .
مبرد در تفسير بيتى كه به عنوان شاهد ذكر شده مىگويد : گفته مىشود « استوسق القوم » در موردى كه گرد هم آمده باشند .
تفسير « اتّساق » ماه به اجتماع ( و يا جمع شدن آن ) تفسيرى تقريبى است . اما در واژهء اتّساق مفهومى از كليّت داشتن نظم و ترتيب و هماهنگى و استوارى در مجموعهء گرد هم آمده وجود دارد كه لفظ اجتماع فاقد آن است و مىتواند اجتماعى وجود داشته باشد ، امّا بدون سازگارى ، هماهنگى و استوارى اجزاء .
وجه نزديك بودن معنى اجتماع به اتّساق نيز آن است كه در زبان عربى « وسق » به
هامش
( 26 ) ر ك : النّهاية .
( 27 ) در نسخه چاپى الاتقان « لم يجدن سائقا » آمده ، اما آنچه در اينجا ذكر شده روايت مبرد در الكامل - بنابر نقل رغبة الآمل ، ج 7 ، ص 154 - است . مصراع دوم اين بيت از شواهد كشاف در تفسير سورهء انشقاق مىباشد .