27 - سامدون :
نافع از معنى اين كلام خداوند - تعالى - پرسيد : « سامدون » .
ابن عباس در پاسخ گفت : « السّمود اللّهو » ( سمود به معنى لهو است ) ؛ و چون نافع از او پرسيد : آيا عرب با اين تفسير آشناست ، پاسخ داد : آرى ، آيا نشنيدهاى شعر هزيلة بنت بكر را كه بر قوم عاد مىگريد و مىگويد :
ليت عادا قبلو الحقّ * و لم يبدوا جحودا
قيل قم فانظر إليهم « 24 » * ثمّ دع عنك السّمودا
يعنى : كاش قوم عاد حق را مىپذيرفتند و انكار آشكار نمىكردند .
گفته شد برخيز و بدانان بنگر و سپس لهو و بيهودگى از خود فرو گذار .
[ اين كلمه در آيهء نجم / 61 آمده است :
« أَ فَمِنْ هذَا الْحَدِيثِ تَعْجَبُونَ * وَ تَضْحَكُونَ وَ لا تَبْكُونَ * وَ أَنْتُمْ سامِدُونَ * فَاسْجُدُوا لِلَّهِ وَ اعْبُدُوا »
. يعنى : آيا از اين سخن به شگفت مىشويد ؟ * و مىخنديد و نمىگرييد * و در لهو و بيهودگىايد * پس در برابر خداوند سجده گزاريد و پرستش كنيد .
اين كلمه ، به صيغه و مادّه ، تنها يك بار در قرآن به كار رفته است .
تفسير اين كلمه به « لهو » مىتواند ما را به معنى حقيقى آن نزديك سازد . در كلمه « سمود » در لغت ، معنى حيرت و غفلت وجود دارد و به همين معناست كه در حديث امام على بن ابى طالب [ عليه السلام ] آمده است كه چون به مسجد رفت و مشاهده كرد مردم ايستادهاند و براى نماز در انتظار اويند ، فرمود : « مالى أراكم سامدين » ( چيست كه شما را به تحيّر مىبينم ؟ ) ، گويا آن حضرت بر پاى ايستادن آنان قبل از ديدن امام خويش را مورد انتقاد قرار داده بود . ابن اثير مىگويد : « السامد ، القائم في تحيّر » « 25 » ( سامد يعنى كسى كه به تحيّر ايستاده است ) .
زمخشرى در كشّاف نقل مىكند كه سمود « در لغت حمير به معنى غناء است » . احتمالا همين معنا نيز به آنچه از بيت هزيلة بنت بكر ، دربارهء قوم عاد بر مىآيد نزديكتر است ، گرچه زمخشرى خود در اساس البلاغة تصريح كرده كه سامد به معنى ساهى ( فراموشكار يا كسى كه چيزى را به فراموشى سپرده است ) و غافل مىباشد . ]
هامش
( 24 ) در نسخه چاپى الاتقان « قيل فقم فانظر اليهم » اما وزن شعر با چنين عبارتى مختل مىشود . تصحيحى كه در اينجا نيز بر اساس آن نقل كردهايم از البحر المحيط ، ج 8 ، « سورهء نجم » است .
( 25 ) النهاية .